کتاب «محفل مخفی جادوگران» [harley melin and the secret coven] نخستین جلد اول از مجموعه بیست‌جلدی «هارلی مارلین» (Harley Merlin) است که با ترجمه زهرا چفلکی روانه بازار نشر شد.

محفل مخفی جادوگران [harley melin and the secret coven]بلا فارست (Bella Forrest)

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، از زمان‌های بسیار قدیم جادو و جادوگری یکی از عناصر اصلی دنیای فانتزی بوده است و نویسندگان با موضوعات مختلف داستان‌های بسیاری را در این زمینه خلق می‌کنند. از مشهورترین مجموعه های جادوگری، می‌توان به هری پاتر اشاره کرد که طرفداران پروپاقرصی دارد.

بلا فارست (Bella Forrest) نویسنده آمریکایی سبک ادبی تخیلی و فانتزی است که مجموعه موفق هارلی مارلین را در بیست جلد نگاشته است و محفل مخفی جادوگران اولین کتاب از سری شانزده گانه هارلی مرلین است. این کتاب با فروشی میلیونی در سراسر جهان و محبوبیت در سایت آمازون و گودریدز به اعتبار و شهرت زیادی رسید و جوایز بسیاری را در حوزه ادبیات فانتزی کسب کرده است.

هارلی نوزده‌ساله به کار و زندگی خودش مشغول است. پیتزا می‌خورد، سر کار می‌رود، از قدرت‌های مخصوصش یواشکی استفاده می‌کند و فیلم‌های نوجوانانه می‌بیند.

اما یک روز با ورود وید و هیولایی که نزدیک است او را یک لقمه چپ کند، اوضاع عوض می‌شود. هارلی باید خود را به محفل جادوگران معرفی کند ولی او حتی نمی‌داند واقعاً جادوگر است یا نه.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

کربوهیدرات ها، خوش آمدید. همان طور که به سمت میزی که اعضای تیمم نشسته بودند می‌رفتم. توی ذهنم دو دو تا کردم، اضطراب، عصبانیت، حسادت، نظم قلب، محبت، ترس و نگرانی چندین حس مختلف محفل را در آن صبح تشکیل می‌داد.
هر جادوگر، برای خودش نگرانی وعلاقه‌ای داشت که باعث می شد اعصاب فرسوده من تحریک بشود. باید سریع غذایم را می خوردم و از اینجا می‌رفتم.
سانتانا با لبخند به طرف صندلی خالی سری تکان داد: «بفرمایید! بشین، بخور و بیخیال باش.»
به نرمی خندیدم: «بی خیال باش. گفتنش از انجامش راحت تره.» (ص. ۲۴۷)

فارست در سال ۲۰۱۷ نیز مجموعه‌ سپر شیشه‌ای را روانه بازار کرده بود که به عنوان پرفروش دست پیدا کرد. او در مجموعه هارلی مارلین توانسته با داستانی جذاب، طرفداران هری پاتر را به هیجان در بیاورد.

محفل مخفی جادوگران را کتابسرای تندیس در صفحه ۴۴۸ و شمارگان ۵۰۰ نسخه منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...