اختصاصی کتاب‌نیوز

مراسم رونمایی از تازه‌ترین کتاب سیدمهدی شجاعی با نام "طوفان دیگری در راه است" عصر پنج‌شنبه در حالی در محل انجمن قلم ایران برگزار شد؛ که علی‌رغم استقبال خوب اهالی فرهنگ؛ عدم حضور محمدرضا سرشار ـ مدیر سابق و عضو موسس انجمن ـ و بسیاری دیگر از اعضای هیات‌مدیره ــ با وجود دعوت رسمی ــ شائبه‌ی تعمیق اختلافات مضحک گذشته را تقویت کرد.

عدم برگزاری مراسم روز قلم و عدم اهداء جایزه قلم امسال و حضور کمرنگ اعضاء انجمن در مراسم روز پنج‌شنبه، مهر تائیدی بر وجود نوعی کج‌سلیقگی و کج‌فهمی در این جمع به ظاهر به هم پیوسته‌ زد. باید از اعضای این انجمن پرسید آیا شرایطی و وظایفی که موجب تاسیس این انجمن شده بود ــ کوشش در راهِ اشاعه‌ی هر چه به‌تر و بیش‌تر ارزش‌های والای انسانی و دینی  ــ اکنون تغییر کرده است؟! کجاست و چه شد آن ادعاهای بزرگ موسسین درباره‌ی هنر متعهد و ادبیات انقلاب؟! و آیا اصولا عزیزان عضو و حداقل هیات مدیره، با معنی عضویت در "انجمن قلم ایران" و حقوق و وظایفی که به این واسطه بر عهده‌ی ایشان بار می‌شود، آشنا هستند؟!

معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی
به گزارش کتاب‌نیوز
عصر 5شنبه و در یازدهمین روز از مرداد گرم 86 انجمن قلم ایران میزبان دوستداران
سید مهدی شجاعی بود تا بعد از مدت‌ها دوری او از رسانه‌ها، از تازه‌ترین اثر وی رونمایی شود؛ هم دیداری با استاد و هم نشستی برای تبلیغ یک اتفاق خجسته در جبهه فرهنگی انقلاب. به اینها اضافه کنید افتتاح کتاب‌فروشی انجمن قلم که به گفته رییس هیئت مدیره‌اش ـ رضا امیرخانی ـ " چند متر به کتاب فروشی‌های بچه‌های انقلاب اضافه کرد."

مجید مجیدی(کارگردان)، امیرحسین فردی(نویسنده)، جواد محقق(نویسنده)، محسن چینی‌فروشان(مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)، محمدباقر قالیباف(شهردار تهران)، حسین انتظامی(مدیر مسئول روزنامه همشهری) علیرضا داد (مدیرعامل سابق بنیاد فارابی)، شمس الدین رحمانی، حمید گروگان، محمدرضا بایرامی، محسن مومنی، منیژه آرمین، و تعدادی دیگر از اعضای انجمن قلم ایران میهمانان اصلی این جشن رونمایی بودند.

مجید مجیدی کارگردان فیلم "پدر" طی سخنانی کوتاه در این مراسم گفت: "دوستی ما به سال 1357 در دانشگاه تهران برمی‌گردد. شجاعی در طول این سال‌ها منشأ خیر و برکات بسیاری بوده است؛ چه در عرصه‌ی مدیریت‌های اجرایی، چه در فعالیت رسانه‌یی و چه در زمینه‌ی نویسندگی، همواره منشأ تأثیرگذاری بوده است. مجیدی از حضور "سید" در روزنامه جمهوری اسلامی و ویژه‌نامه‌ی صحیفه ــ دهه 60 ــ نیز به عنوان اتفاقی نادر و تاثیرگذار در حوزه مطبوعات یاد کرد."

او با برشمردن تأثیرات شجاعی در حوزه‌های گوناگون، درباره‌ی وجوه شخصیتی این نویسنده تشبیه جالبی به کار برد و گفت: "وجوه شخصیتی سیدمهدی شجاعی از سال 1357 که 18ساله بود، تا به امروز، تغییر نکرده است. انگار وجوه معرفتی، اعتقادی و تعهد سیدمهدی را فریز کرده‌اند و اکنون پس از گذشت چند سال، هنوز آن طراوات نگاه عاشقانه و عارفانه به اهل بیت (ع) را دارد."

جواد محقق که سخنران بعدی بود با ذکر خاطره‌ای فضای جلسه را تا حدودی عوض کرد: "زمانی در اوایل انقلاب "سید" شعر هم می‌گفت که بعدها ترک کرد! یکبار که با هم بودیم، پرسید نظرت راجع به شعرهای من چیه؟ منم گفتم مثل داستان‌های منه! سید گفت مگه تو داستان هم می‌نویسی؟ گفتم: مگر تو شعر هم می‌گی؟! و بعد از آن بود که دیگر شعری از سید مهدی شجاعی ندیدم..."

امیرحسین فردی که مدتی پیش رمان "اسماعیل" او در حوزه هنری رونمایی شده بود، با انتقاد از بایکوت کردن آثار متعهد از سوی رسانه‌ها و جریان شبه‌روشنفکری کشور گفت: "در زمانی نه چندان دور اگر نویسندگان متعهد انقلاب کتابی منتشر می‌کردند حتی خودشان هم از اثرشان حرفی نمی‌زدند." وی با اشاره به رمان "من او" که با بایکوت خبری و حتی تمسخر بخشی از رسانه‌های روشنفکری مواجه شده بود، ادامه داد: "اما اکنون اصحاب رسانه، روشنفکران، منتقدان و خودمان باید باور داشته‌باشیم که دوران شکوفایی ادبیات انقلاب آغاز شده است. اکنون اقبال مردم و تیراژ کتاب نشان می‌دهد که ما از سکوت و ضعف خارج شدیم؛ مردم به نویسنده‌های انقلاب اعتماد کردند و ما هم باید به خودمان و کارمان اعتماد کنیم."

در پایان این مراسم، سیدمهدی شجاعی درباره‌ی "طوفان دیگری در راه است" گفت: "نطفه‌ی این کار 20 سال پیش ــ 1365 ــ منعقد شده و در واقع بین دست‌نوشته‌های اولیه و دست‌نوشته‌های آخر 20 سال فاصله افتاده است. "

وی این کتاب را به خانواده‌اش ــ که در مراسم حضور داشتند ــ به پاس تحمل مشقات سالیان فعالیتش، تقدیم کرد. در این هنگام مجری برنامه ــ سید محمد سادات اخوی ــ از شجاعی پرسید: "کمی هم درباره طوفان صحبت کنید" که شجاعی پاسخ داد: "اجازه بدهید خودش از راه برسد! "

"طوفان دیگری در راه است" داستان تحول روحی پسر و دختر دو خانواده در طول سال‌های قبل از انقلاب است. پسری به ظاهر دیوانه و دختری که رقاص و خواننده‌ی محبوب دربار است. این کتاب با 394 صفحه و قیمت 4900 تومان توسط انتشارات نیستان منتشر شده است. علاقمندان جهت تهیه‌ی این کتاب می‌توانند به کتاب‌فروشی انجمن قلم به نشانی: خیابان شهید اسد‌آبادی ــ یوسف‌آباد ـ، نبش کوچه 44 مراجعه و یا با شماره تلفن 88609958 تماس بگیرند.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...