رمان معروف "غرور و تعصب" جین آستن به عنوان بهترین کتاب از نگاه استرالیایی‌ها انتخاب شد.

نتایج نظرسنجی از 15هزار شهروند استرالیایی برای انتخاب 101 کتاب برتر نشان می‌دهد، رمان "‌غرور و تعصب" اثر ماندگار "جین آستن" - نویسنده‌ی انگلیسی - که در سال 1813 به چاپ رسید، محبوب‌ترین کتاب از نگاه استرالیایی‌ها محسوب می‌شود.

این رمان آستن که دو کتاب دیگر را هم در این فهرست دارد، سال گذشته به عنوان دومین رمان برتر عاشقانه‌ی تاریخ از نگاه انگلیسی‌ها انتخاب شد.

به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری آلمان، در این فهرست، سه‌گانه‌ی "ارباب حلقه‌ها" نوشته‌ی "جی.آر.آر. تالکین" که در سال 1955 منتشر شد، رتبه‌ی دوم را در اختیار دارد و رمان "کشتن مرغ مقلد" نوشته‌ی "ها‌رپر لی" که در سال 1960 به‌چاپ رسید، در مکان سوم ایستاده است.

همچنین هفت‌گانه‌ی "هری پاتر" نوشته‌ی "جی. کی. رولینگ" در رتبه‌ی هفتم قرار دارد و "انجیل" در رتبه‌ی بیست‌وسوم ایستاده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...