کتاب «آنجا میان دو جهان» نوشته سروناز علم بیگی منتشر شد.

آنجا میان دو جهان و داستان سروناز علم بیگی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، این کتاب نخستین اثری است که کارگاه نشر اتفاق در برنامه‌ انتشار سال 1399 چاپ و به علاقه‌مندان ادبیات تقدیم می کند.

علم بیگی دنیای پر تخیل نقاشی‌های خود را به قلمروی ادبیات آورده است. او در کتاب «آنجا میان دو جهان»، خواننده را با خود به سرزمین شگفتی میان دوجهان رویا و واقعیت می‌برد و با شخصیت‌های گوناگون که میان دو جهان سرگردانند آشنا می‌کند.

سروناز علم بیگی را بسیاری از هنردوستان به عنوان نقاش و سازنده فیلم‌های مستند می‌شناسند. او پایان فروردین در انتظار گشایش نمایشگاه نقاشی‌هایش در گالری اعتماد و رونمایی از دومین کتاب «دیدار هنرمند» بود. با این حال گالری اعتماد و نشر نظر، خبر از تعویق نمایشگاه و رونمایی کتاب، برای پیشگیری از واگیری ویروس کرونا دادند و آن را به آینده موکول کردند.

علم بیگی مستندساز و نقاش است. او فارغ‌التحصیل رشته نقاشی است و از سال ۱۳۷۹ فعالیتش را به عنوان یک هنرمند مستقل آغاز کرده. آثار او در نمایشگاه‌ها، موزه‌ها و جشنواره‌های متعدد در جهان به نمایش درآمده‌اند.

آشنایی و گرایش او به مستندسازی از سال ۱۳۹۱، جهان حرفه‌ای‌اش را دستخوش تغییر کرد. ثبت و ضبط امر واقع با دوربین و رسیدن به حقیقت راهی دیگر است برای او تا به کشف، درک و بیان پیچیدگی‌های درون انسان بپردازد. سروناز علم بیگی علاقه مند به فلسفه -هنر و چالش‌های اجتماعی است.

او خود را چنین معرفی می‌کند: «نقاشم و مستندساز. از طریق نقاشی‌هایم پیچیدگی‌های جهان درون را کشف می‌کنم و برای آشنایی با جهان بیرون، از فیلم سازی مستند کمک می‌گیرم. برخورد این دو جهان را معمولا دستمایه کارهایم قرار می‌دهم».

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...