ازدواجم که مالیده بود و بیکار هم بودم... هرچه هست بیکاران ره گم کرده است و زنان خدمتکار ترحم‌انگیز رستوران و ملاقاتهایی که، اگر بی‌نتیجه هم نباشد، رضایتی به بار نمی‌آورد؛ گاهی نیز ماجرای دهاتیان خراب از آبجو است که ربع ساعتی بر سر دو دختر سر راه بلا می‌آورند... هرگز «مبارزه نمی‌کنند»، زیرا می‌دانند که با قوی‌تر از خود طرف‌اند. به نوعی، دنیایی «دینی» مطرح است، اما بدون خدا و تعالی.

کلیسای جامع و ... | ریموند کارور
داستانهای کوتاه کارور
. اثری از ریموند کارور (1) (1938-1988)، نویسنده امریکایی. بخش عمده آثار کارور شامل داستانهایی کوتاه است که در مجموعه‌های متعدد منتشر شده است: می‌شود لطفاً ساکت بشوی؟ (2) (1976)، آن چه وقتی که از عشق حرف می‌زنیم می‌گوییم (3) (1982)، کلیسای جامعه (4) (1984)، و فیل (1988). داستانهای کوتاه ریموند کارور به زندگی او شباهت دارد. این داستانها بسیار شبیه به یکدیگرند، زیرا نکات فراوانی از حسب حال نویسنده در بر دارند که دگرگشتهایی بی‌شمار درباره بدبختیهای زندگی اوست. هریک از این دگرگشتها «تراژدی دیگری در رشته‌ای بلند از تراژدیهای مبتذل است». هرچه هست بیکاران ره گم کرده است و زنان خدمتکار ترحم‌انگیز رستوران و ملاقاتهایی که، اگر بی‌نتیجه هم نباشد، رضایتی به بار نمی‌آورد؛ گاهی نیز ماجرای دهاتیان خراب از آبجو است که ربع ساعتی بر سر دو دختر سر راه بلا می‌آورند؛ زیرا الکل در این ماجراها خرابکاری بسیار به بار می‌آورد. برخی «جمله»های داستانهای کارور را در نظر آوریم: «ازدواجم که مالیده بود و بیکار هم بودم»: «درس شب»؛ «آن شب، وقتی که از کار برمی‌گشتم، ماکسین (6)، زن ال. دی. (7) از شوهرش خواست که گورش را گم کند؛ شوهره باز هم مست بود و به ری (8)، دختر پانزده‌ساله‌شان، بد و بیراه می‌گفت: «حرف آخر»؛ «کارلایل (9) توی هچل افتاده بود. تمام تابستان توی هچل بود، از همان وقتی که زنش او را ترک کرده بود از اول ژوئن»: «تب». لحن اثر مشخص است. درچنین اوضاعی، از خود می‌پرسیم که چرا به خواندن این داستانهای افسرده‌کننده ادامه می‌دهیم و کارور چگونه چنین موفقیتی نزد خوانندگان به دست آورده است.

به این دلیل که، قبل از هرچیز، و بر خلاف تصوری که با خواندن این نمونه‌ها به دست می‌آید، کارور سیاه نمی‌نویسد (البته به معنای ادبی آن). اوضاع بد است، با این حال کوشش می‌شود تا همه چیز روبه‌راه شود: بخش زیادی از این داستانها را می‌توان چنین خلاصه کرد. کارور در واقع انسانی بدبین نیست، بلکه انسانی رواقی است: «امروز به هیچ چیز اعتقادی ندارم، شکایتی نمی‌کنم: فقط مشاهده می‌کنم، همین. در پیش رویم چیزی جز نیستی نمی‌بینم و باید با همین به کارهایم سروسامانی بدهم. دیگر سرنوشتی در کار نیست. فقط زنجیره‌ای از رویدادهای کوچک است که معنای دیگری جز آنچه بدان اطلاق می‌شود ندارد. یک زندگی ماشینی و بدون هدف. زندگی همه («منودو» (10)) اشخاص داستانی کارور هرگز «مبارزه نمی‌کنند»، زیرا می‌دانند که با قوی‌تر از خود طرف‌اند. به نوعی، دنیایی «دینی» مطرح است، اما بدون خدا و تعالی. اشخاص داستانها، در نوع خود، افرادی خردمندند. هرگز نیز عصیان نمی‌کنند. بی‌شک، تا حدی قربانی جامعه‌اند. اما جامعه، در آثار کارور، گویی محو شده و بی‌ارزش است؛‌ به گفته ژان ووترن(11)، «جامعه اجتماعی بدون حافظه». اما برخلاف این گفته، در داستانهای کارور هرچه هست حافظه است و طبقه اجتماعی چندان به حساب نمی‌آید. زیرا هرگز چیزی جز موقعیتها مطرح نیست، هیچ چیز جز موقعیتها، که در آن ضدقهرمانی امری مطلق است، برای آنکه اشخاص داستانی در برابر ناگزیری مطلق سرنوشت کاملاً تسلیم‌اند. اولیویه کوهن (12)، ناشری که کارور را به فرانسویها شناساند، درست می‌گوید که «نفخه تقدیر کهن» از این داستانها می‌گذرد. فقدان این‌چنین مطلق امر مطلق، خود امری مطلق است. بُعد اجتماعی، در این ماجرا، مانند قوم و خویش فقیر است.

نکته دیگر شیوه نگارش است. زبان کارور بیشتر موجز است تا محذوف، و این بازتاب خونسردی شخصی اوست. کارور همیشه اندکی در این سوی ماجرا باقی می‌ماند. وانگهی، تعدادی از داستانهای او در مرز شوخی و مطایبه است. اما او درست پیش از آن توقف می‌کند و از این نظر به سنت طنزگویی آنگلوساکسون در «تمام نگفتن» وفادار می‌ماند. کارور در هیچ اثری بیش از شاهکارش، فیل، بر شیوه نگارش خود چنین مسلط نبوده (و تسلط به درستی واژه‌ای است که باید به کار برد: کارور کاملاً بر هیجان مسلط است و آن را در اختیار دارد) و موفق شده است که در میان صفحات آن چیزی ناگفتنی را منتقل کند. کارور مادرش، همسرش، همسر سابقش، و دیگر اعضای خانواده را، همه را، گویی که برای آخرین بار مطرح می‌کند تا آخرین چیزهایی را که برای گفتن داشت بگوید. و اما آخرین داستان آخرین ساعتهای زندگی چخوف را شرح می‌دهد؛ نویسنده‌ای که نمی‌شد کارور را سرانجام به او تشبیه نکنند. به هرحال،‌ تاریخ ادبیات احتمالاً کارور را همان «چخوف امریکایی» در حافظه ثبت خواهد کرد.

 مهشید نونهالی. فرهنگ آثار. سروش

1.Raymond Carver 2.Will You Please Be Quiet Please?
3.What We Talk about when We Talk about Love 4.Cathedral
5.Elephant 6.Maxine 7.L.D. 8.Rae 9.Carlyle 10.Menudo 11.Jean Vautrin
12.Olivier Cohen

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...