مهسا ملک مرزبان ترجمه ای از "بخور و نمیر" بیوگرافی خودنوشت پل استر که در آن وی ماجرای زندگی اش به ویژه شکستهای خود را شرح می دهد، ارائه می کند.

مهسا ملک مرزبان مترجم و نویسنده در گفتگو با مهر درباره کتاب جدیدی که از
پل استر در دست ترجمه دارد گفت: کتاب "بخور و نمیر" بیوگرافی خودنوشت پل استر است که ماجراهای زندگی وی را از دوران دبستان تا سال 1996 روایت می کند.

وی ادامه داد: این کتاب پیش از این با نام "دست به دهان" توسط نشر چشمه منتشر شده است ولی از آنجا که نشر افق تنها ناشری است که حق ترجمه و انتشار رسمی آثار
پل استر در ایران را دارد به همین دلیل من ترجمه این اثر را انجام دادم ضمن اینکه معتقدم "بخور و نمیر" معادل بهتری برای نام اصلی این کتاب است.

مترجم "سفر در اتاق تحریر"
پل استر بیان کرد: نویسنده در این کتاب با شهامت ماجرای شکستها و فراز و فرودهای زندگیش را از بچگی تا زمانی که نویسنده مطرحی شده است بیان می کند و از این لحاظ به دلیل صداقت نویسنده در روایت زندگی‌اش بسیار جذاب و جالب است.

ملک مرزبان که همچنین ترجمه جدیدترین رمان استر با نام "پارک سان ست" را به تازگی به پایان رسانده از تحویل آن به ناشر خبر داد و گفت: این کتاب در حال حاضر مراحل فنی چاپ را پشت سر می گذارد و به زودی برای دریافت مجوز آن اقدام می شود.

وی که از اردیبهشت ماه سال گذشته بیش از 6 کتاب ترجمه شده و در انتظار دریافت مجوز دارد درباره اثر دیگرش که قرار است در نمایشگاه کتاب امسال عرضه شود توضیح داد: رمان "کورالاین" نوشته نیل گی من را در ژانر فانتزی برای نوجوانان به سفارش نشر تندیس ترجمه کرده و در انتظار دریافت مجور دارم که از این اثر یک انیمیشن معروف نیز با همین نام ساخته شده و در ایران هم به نمایش درآمده است.

این مترجم همچنین از ترجمه 5  عنوان کتاب از نویسندگان مطرح جهان به سفارش نشر تندیس خبر داد و گفت: نشر تندیس طرحی برای ترجمه آثار نویسندگان مختلف جهان دارد که بر اساس این سفارش ترجمه پنج عنوان کتاب به من سپرده شده و تاکنون یک جلد از آن را که مجموعه داستانهای کوتاه مارکز است به پایان رسانده ام.

ملک مرزبان در پایان عنوان کرد: این کتابها به صورت مجلدهای مستقل ولی در قالب یک مجموعه منتشر می شوند که در حال حاضر مترجمهای مختلف مشغول ترجمه آثار هستند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...