در جای‌جای رمان، از بازگویی بمباران‌های هوایی و اقلام مصرفی و تفریحات متداول گرفته، تا برنامه‌های تلویزیونی، راوی به نحوی برای مخاطب فرضی خود اطلاع‌رسانی می‌کند که گویی او هیچ تجربه و آشنایی قبلی با چنین فضایی ندارد. اگر دایره چنین فرضیه‌ای را بزرگ‌تر کنیم، می‌توان به این نتیجه رسید که «آلبوم خانوادگی» گزارشی از زندگی دهه شصتی‌ها برای دهه هفتادی‌هاست.

شمالِ دهه 60 | شرق


«آلبوم خانوادگی»، رمان تازه مجتبا پورمحسن، همان‌طور که از اسمش بر می‌آید مجموعه‌ای از عکس‌هایی است که نمی‌بینیم ولی می‌خوانیمشان؛ عکس‌هایی خواندنی. نویسنده به ازای هر عکس، یک فصل اختصاص داده است و راوی با این تمهید، در دیالوگ با کسی که نمی‌شناسیمش، گذشته از معرفی آدم‌های عکس‌ها، به بازگویی اتفاقات، روحیات و روابط خانوادگی خود می‌پردازد. قاب هر عکس، از چهار ضلع دهه 60، زندگی در شهرستان، زندگی روزمره و موقعیت اقتصادی تشکیل می‌شود. تک پسر خانواده – همان کسی که آلبوم را دست گرفته و ورق می‌زند - از مادر مبتلا به وسواس، تحولات شخصیتی و رفتاری دو خواهر خود، فخری و اکرم، پدر جوشکار، و مادربزرگ منشوری فراهم می‌آورد که ضمن مرور خاطرات، گزارشی از زندگی روزمره و کودکانه آن نسل در دهه 60 به دست می‌دهد.
پوزیتیو عکس‌ها اگر بازنمایی شرایط زندگی خانوادگی در یکی از شهرهای شمالی باشد، نگاتیو آنها یکسره در کنتراست روابط نسبی و سببی خلاصه می‌شود. این برجسته‌سازی، که فقط مختص «آلبوم خانوادگی» نیست، حاکی از چرخشی ذهنی و احتمالا واکنشی است به تحولات اقتصادی و سیاسی طبقه متوسط. «آلبوم خانوادگی» قطعا با «آبشوران» علی اشرف درویشیان متفاوت است. هرچند در آن هم با موتیف‌های زندگی در شهرستان، موقعیت اقتصادی و زندگی خانوادگی مواجهیم. در عین حال، «آلبوم خانوادگی» فاصله زیادی با «در محاق» سهیلا بسکی دارد که به بهانه وارد کردن شماره‌های تلفن در دفترچه‌ای تازه به ازای هر شماره شخصیت‌ها و روابط زیسته راوی از دهه اول انقلاب تا دولت اصلاحات بازگو می‌شود. از این بابت، کتاب پورمحسن جان می‌دهد برای بررسی تطبیقی. اما در اینجا قصد اصلی تاکید بر چرخشی ذهنی است که کانون روایت را از رابطه‌های سببی به نوعی بازگشت دردمندانه و ناممکن به روابط نسبی سوق می‌دهد.

«آلبوم خانوادگی» رمان مجتبا پورمحسن
«ادوارد سعید» در «جهان، متن، منتقد» یکی از بنیادهای شکل‌گیری رمان مدرن را‌ گذار از روابط نسبی به سببی ذکر می‌کند. رمان برخلاف حماسه و تراژدی ژانری است که شخصیت آن به هر قیمتی موفق به خروج از چنبره روابط نسبی می‌شود و متعاقب آن برای تاسیس رابطه‌های تازه تلاش می‌کند. موفقیت یا شکست در تحقق این نیت، به‌زعم ادوارد سعید، فرع بر قضیه است. در تقابل با نگره سعید درباره رمان‌های مدرن، زیگمونت بومن با بررسی سریال‌های تلویزیونی دهه 90 میلادی تکمله‌ای متضاد بر این مقوله اضافه می‌کند. بومن بر این نظر است که سوژه معاصر به‌رغم سوژه مدرن سعی در بازگشت به رابطه‌های نسبی دارد و حتی رابطه‌های سببی خود را با معیارها و موازین روابط دوران کودکی خود می‌سنجد. به تعبیری، پیوندهای سببی اگر با چارچوبی مشابه زندگی نسبی منطبق نشوند، مطمئنا دردناک، دشوار و در خطر اضمحلال هستند.

مروری اجمالی بر آثار نویسندگان ایرانی در دهه‌های 60 و 70 شمسی، مستقل از ارزش‌گذاری کیفی، این چرخش ذهنی را محسوس‌تر می‌کند. «سمفونی مردگان»، «دل دلدادگی» و «خانه ادریسی‌ها» و «اسفار کاتبان» نمونه‌هایی از ترجیح رابطه‌های سببی‌اند. حال آنکه روایت‌پردازی «آلبوم خانوادگی» در عکس این مسیر حرکت می‌کند. اساسا نوستالژی دهه 60 در فاصله بین دو قطب این دو نوع رابطه فعال می‌شود. می‌توان به طرح این ادعا پرداخت که مخاطب هدف برای راوی «آلبوم خانوادگی» کسی است که متعلق به نسل پس از او، یعنی دهه هفتادی‌هاست. در جای‌جای رمان، از بازگویی بمباران‌های هوایی و اقلام مصرفی و تفریحات متداول گرفته، تا برنامه‌های تلویزیونی، راوی به نحوی برای مخاطب فرضی خود اطلاع‌رسانی می‌کند که گویی او هیچ تجربه و آشنایی قبلی با چنین فضایی ندارد. اگر دایره چنین فرضیه‌ای را بزرگ‌تر کنیم، می‌توان به این نتیجه رسید که «آلبوم خانوادگی» گزارشی از زندگی دهه شصتی‌ها برای دهه هفتادی‌هاست. به همین دلیل، ژست‌ها و موقعیت‌های مندرج در عکس‌های آلبوم جز به شکل بهانه‌ای برای یادآوری زندگی در آن دوران ساختارمند نمی‌شود.

راوی «آلبوم خانوادگی» در بخشی که به یادآوری تب فیلم‌های هندی در اوایل دهه هفتاد می‌پردازد، به مخاطب فرضی‌اش یادآوری می‌کند که تماشای «سنگام» نوستالژی دوران جوانی والدینش هیچ لطفی نداشته و در ادامه به این نتیجه می‌رسد که چه بسا یادآوری خاطره‌های خود او نیز برای نسل‌های بعدی جذابیتی نداشته باشد: «گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها خیلی نمی‌توانند با خاطرات با حال نسل قبل از خودشان حال کنند. با وجود این مطمئنم ما هم برای بچه‌هایمان خاطراتمان را تعریف می‌کنیم. می‌دانی چرا؟ چون پدر و مادرها از گذشته حرف نمی‌زنند که ما لذت ببریم. آنها از به یاد آوردن روزهای خوش و ناخوش گذشته کیف می‌کنند، چون فکر می‌کنند، حداقل برای لحظه‌ای فکر می‌کنند، امکانش هست که گذشته تکرار بشود.» در واقع نویسنده محتوای خاطره را با متغیر «نسل» می‌سنجد و توامان به طور تلویحی میل ناممکن برای بازگشت به گذشته یا چیزی مربوط با گذشته را بروز می‌دهد. در جای دیگری از رمان، راوی به تفاوت فیلم و عکس اشاره می‌کند. لب کلام او این است که عکس‌ها به لحظه و فیلم به مدت ارجاع می‌یابد. در عین حال در عکس خلاف فیلم اولویت با غیاب است. اما با همه این اوصاف هیچ یک از این خصایص در نحوه روایت «آلبوم خانوادگی» مدنظر قرار نمی‌گیرد.

تنی چند از جامعه‌شناسان ادبیات در سال‌های اخير با تاکید بر تقدم دوستی بر روابط خانوادگی این پدیده را با مدرن شدن طبقات متوسط ایران هم ارز دانسته‌اند. و درست با تضاد با تمرکز جامعه‌شناسانه بر مفهوم دوستی، چرخش ذهنی نویسندگان برای بازتولید نوستالژی دهه 60 و حسرت رجعت به روابط نسبی از یک پدیده دو تحلیل متفاوت مطرح می‌شود. یکی «دوستی» را یکی از شوون مدرن شدن و شهری شدن در نظر می‌گیرد و دیگری ناامید از توسعه روابط نسبی صرفا به بازسازی و پس و پیش کردن محتواهای حافظه اکتفا می‌کند. علاوه بر این، در سطح کالای فرهنگی تدریجا با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که شاید «صنعت دهه 60» عنوان مناسبی برای آن باشد. عکس‌ها، اشیای مصرفی، طرز لباس پوشیدن، برنامه‌های تلویزیونی و حتی کتاب‌های درسی و محدودیت‌های قانونی و اخلاقی آن دوران با اتکا به امکان نشر و پخش، به کالاهایی مبدل می‌شوند که مصرف کمی آنها بیش از هر چیز دشواری خلق تجربه‌های تازه را منتفی می‌کند.

با کمی صراحت بیشتر، ادبیات به طور عام با داستان به نحوی خاص‌تر، عبارت از نفی حداکثری محتوای حافظه است. نویسنده در لحظه نوشتن به سمت چیزی خیز برمی‌دارد که از قضا در حافظه‌اش نمی‌گنجد. نوشتن که در برخورد اولیه، ثبت امور سپری شده به نظر می‌رسد؛ در فرآیند ادبیات وضعیتی را رقم می‌زند که در هیچ فضای دیگری امکان مواجهه با آن میسر نیست. به تعبیر ویریلیو، حافظه در عرصه زیبایی‌شناسی چیزی به جز تابعی از سرعت فراموشی نیست. آنچه به بازنمایی در می‌آید، در طراز دیگری امر بازنمایی‌ناپذیر، فاجعه یا شوک بیرون از خاطره را جبران می‌کند. بر این منوال، حافظه جایگزینی برساخته برای فراموشان، نیستان و غایبانی است که در مبادله‌ای نامریی حذف می‌شوند تا مگر با پرگویی و جزءنگاری‌های هیستریک اصل ماجرا، که در حقیقت همان حذف ماجرا یا دامن زدن به خلائی روایی است، با دقت و مهارتی مثال‌زدنی بسته‌بندی شود.

[ رمان ایرانی «آلبوم خانوادگی» به قلم مجتبا پورمحسن، نخستین بار در 92 صفحه و توسط نشر زاوش در سال ‏‫‏۱۳۹۲ منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

خود را با نسخه دیگری از رمان روبه‌رو خواهد دید... هر آنچه از راسکلنیکف، سونیا مارملادوف، سویدریگایلف، دونیا خواهر راسکلنیکف و حتی شخصیت‌های فرعی مانند لوژین و رازومیخین شنیده بودیم، مانند نوک کوه یخی بوده که بخش اعظم آن هویدا نبود... همسر با وفای داستایفسکی پس از گذشت 30سال از مرگ نویسنده این یادداشت‌ها را به دولت تسلیم می‌کند... یادداشت‌ها درواقع مرحله جنینی و پرورش شخصیت‌ها و روانشناسی آنهاست ...
آن‌چنان که فکر می‌کنیم در ادوار تاریخی اندیشه‌ ایرانی یک‌دست نبوده است... سنت ایرانی هیچ‌گاه خالی از اندیشه حکومت نبوده است... تمام متن در ذیل سپهر کیهان‌خدایی پر از تاثیر بخت و اقبال و گردش چرخ و ایام است... پادشاهی امری الهی است... باید زمان طی می‌شد تا انسان ایرانی خود به این باور برسد که سرنوشت به دست خویشتن است... اطراف محدود ما که می‌تواند نظام کل هرکسی باشد؛ بازتاب احوال و درک اوست ...
بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...