کتاب «قصه‌ها از کجا می‌آیند؟» نوشته اصغر عبداللهی توسط نشر اطراف منتشر شد.

قصه‌ها از کجا می‌آیند؟ اصغر عبداللهی

به گزارش کتاب نیوز، «قصه‌ها از کجا می‌آیند» اولین کتاب از مجموعه‌ی «تجربه‌ی نوشتن» است و اصغر عبداللهی در این کتاب از تجربیات خودش به عنوان یک فیلمنامه‌نویس نوشته است. او مسیر نویسنده شدن را در تجربه‌ی نوشتن جست‌وجو می‌کند، چون به نظر می‌رسد از دل تجربه‌ها و در خلال نوشتن است که نوشتن را یاد می‌گیریم.

عبداللهی در بخشی از کتاب آورده است:
«مطالبی که خواهید خواند مباحث آکادمیک و تئوریک نیست. تجربه‌های شخصی و خاطرات خام نویسنده (در مقام فیلمنامه‌نویس) است، کشف نوشتن در حین نوشتن... دیالوگ را چند بار چند جور نوشتم که شبهه نشود. استعاره‌های ناخواسته همیشه در کمین‌اند تا پس زمینه بدهند و مستمسکی دست دیگران که همان خط را بگیرند و فیلم پر از استعاره شود. خطر این استعاره‌ها این است که قصه را پر از دانش‌پراکنی بیهوده می‌کنند. ملودرام و عاطفه را از مخاطب می‌گیرند و فهم سرراست قصه تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. تازه هیچ وقت تضمینی هم نیست که مخاطب استعاره و معنای آن را عیناً همان بگیرد که مدنظر بوده. اصلاً تعریف درست پلات این است که حداقل در لایه‌ی اولش صاف و شفاف باشد، بدون تأویل، بدون برداشت‌های متفاوت و گاه متناقض.»

اصغر عبداللهی متولد ۱۳۳۴ در آبادان است. وی داستان‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان سینما و تلویزیون است. سریال «آشپزباشی» و فیلم های سینمایی «خواهران غریب» و «عینک دودی» از مشهورترین آثار اوست.

«قصه‌ها از کجا می‌آیند» به قلم اصغر عبداللهی، در 160 صفحه و با قیمت ۲۵ هزار تومان توسط نشر اطراف منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...