از حدود یک‌هزار نامه نوشته شده از سوی «تی. اس. الیوت» شاعر آمریکایی که بیش از ۶۰ سال در انبار یک کتابخانه خاک می‌خورد، رونمایی می‌شود.

به گزارش ایرنا، الیوت این نامه ها را برای «امیلی هال» دوست نزدیک خود می نوشت و کارشناسان امیدوارند با بررسی نامه ها، به ابعاد رابطه این دو پی ببرند. بسیاری، "هال" را نه تنها دوست نزدیک الیوت، بلکه الهام بخش اشعار وی می دانند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی در این خصوص نوشت: انتشار این نامه ها، ‌به دانشجویان، محققان و اساتید دانشگاه امکان می دهد نامه ها را در کتابخانه دانشگاه پرینستون بخوانند.

الیوت و هال که دوستی مادام العمر داشتند، ‌این نامه ها را حدود ۲۵ سال که از سال ۱۹۳۰ شروع شد، ‌بین خود رد و بدل می کردند. این دو همدیگر را در سال ۱۹۱۲ در شهر کمبریج ایالت ماساچوست ملاقات کردند اما آتش دوستی شان تا سال ۱۹۲۷ برافروخته نشده بود. الیوت در آن زمان ساکن انگلیس بود و هال در دانشگاه های آمریکا تدریس می کرد.

هال در سال ۱۹۵۶ نامه ها را اهدا کرد؛ به شرط آنکه تا ۵۰ سال پس از مرگ وی یا الیوت، باز نشود. الیوت در سال ۱۹۶۵ درگذشت و هال چهار سال پس از آن از دنیا رفت.

به گفته کارشناسان، الیوت سفارش کرده بود که نامه های هال به وی سوزانده شود.

الیوت در سال ۱۸۸۸ در ایالت میزوری آمریکا به دنیا آمد و خیلی زود به شعرسرایی روی آورد.

وی علاوه بر سرودن شعر، در زمینه نمایشنامه نویسی مهارت داشت و منتقد ادبی و ویراستار بود. سبک بیان، ‌ سرایش و قافیه پردازی وی، جان دوباره‌ای به شعر انگلیسی بخشید.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...