مجموعه‌ای تازه از نثرهای عاشقانه سیدمهدی شجاعی با عنوان «چشم‌انتظاری» منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این نویسنده که در سال‌های اخیر بیشتر در حوزه فیلم‌نامه و داستان‌ و رمان فعالیت داشته است، به تازگی کتابی را در همان‌ گونه نثرهای قدیمی خود و با عنوان «چشم‌انتظاری» روانه بازار کتاب کرده که مجموعه‌ای تازه از نثرهای عاشقانه‌اش با موضوع انتظار است.

در معرفی ناشر از این کتاب عنوان شده است: نثرهای کتاب «چشم‌انتظاری» اغلب نثرهایی کوتاه است. شجاعی آن‌چه را می‌توان در قالب کلام برای ایجاد حس‌برانگیزی و خلق احترام میان خود و مخاطب نسبت به امام غایب (عج) به کار برد در این متن‌ها ریخته است.

بر همین اعتبار آن‌چه در این اثر با آن روبه‌رو می‌شویم نه یک متن احساس‌برانگیز صرف است که نویسنده سعی کرده احساس و احترام و نیز بینش و آگاهی دینی نسبت به امام زمان (عج) را با هم تلفیق کند و در متن بگنجاند.

کتاب در کنار متن، با یک اتفاق گرافیکی نیز همراه شده است. فرزاد ادیبی که پیش‌تر در بسیاری از آثار منتشرشده در انتشارات کتاب نیستان و آثار سیدمهدی شجاعی فعالیت داشته، با قطعی متفاوت و شمایلی که تلفیقی از هنر خطاطی و گرافیک به شمار می‌رود، این کتاب را طراحی و صفحه‌آرایی کرده است.

کتاب نیستان «چشم‌انتظاری» را در ۱۱۶ صفحه با جلد سخت و قیمت ۷۹ هزار تومان منتشر کرده است. 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...