کتاب «جامعه فرسودگی جامعه شفافیت» [مجموع دو کتاب The transparency society و The burnout society] اثر بیونگ چول هان [Byung-Chul Han] با ترجمه ای از محمد معماریان توسط نشر ترجمان منتشر شد.

جامعه فرسودگی جامعه شفافیت» [مجموع دو کتاب The transparency society و The burnout society] اثر بیونگ چول هان [Byung-Chul Han

به گزارش مهر، کتاب «جامعۀ فرسودگی جامعۀ شفافیت» ترکیبی از دو کتاب جامعه فرسودگی و جامعه شفافیت است که «بیونگ چون هان» به عنوان یک فیلسوف کره- آلمانی آن را به رشته تحریر درآورده است. این دو کتاب به فاصله دو سال (2010 و 2012) نوشته شده اند. در مورد دغدغه های این فیلسوف نوظهور گفته می شود که او هدفش روشن‌ساختن دگرگونی‌هایی است که در گذار از جامعۀ پساصنعتی به جامعۀ دیجیتال با آن‌ها روبه‌رو هستیم.

آثار این نویسنده ترکیبی از مسائل ملموس و روزمره و دیدگاه‌ها و بصیرت‌های عمیق فلسفی‌اند، آثاری که در مدت کوتاهی به بیش از بیست زبان ترجمه شده و او را به یکی از مشهورترین فیلسوفان امروزی بدل ساخته است. کتاب ساختارشکن جامعه فرسودگی دربارۀ آسیب‌های اصلیِ زندگی در عصر دیجیتال است. به نظر هان، افسردگی، اختلال شخصیت مرزی، سندرم فرسودگی و نظایر آن‌ها صرفاً عارضه‌هایی شخصی و روانی نیستند، بلکه برآمده از ساختار جامعۀ امروزی‌اند. کتاب جامعه شفافیت به چهرۀ دیگری از چنین جامعه‌ای نگاه می‌کند: دسترسی آزاد به اطلاعات در جامعۀ دیجیتال اهمیت ویژه‌ای دارد، اما آدم‌های این جامعه خود نیز تحت مشاهدۀ دائم هستند؛ هان توضیح می‌دهد که چگونه جامعۀ شفافیت‌مدار به جامعۀ کنترل‌محور تبدیل خواهد شد.

به تازگی نشر ترجمان به قلم محمد معماریان این دو کتاب هان را در قالب کتابی با عنوان «جامعۀ فرسودگی جامعۀ شفافیت» با قیمت 27 هزار تومان منتشر کرده است. 

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...