مسیح مهاجری مجموعه مقالات خود در دفاع از هاشمی رفسنجانی را به همت انتشارات روزنامه متبوع خود به چاپ رساند.

به گزارش کتاب‌نیوز "درخشش زیر تیغ تخریب" شامل 15 سرمقاله با عناوین: کژ راهه!، فرهنگ تخریب!، سخنی با نیروهای انقلاب، با سرمایه‌های ملی‌، اعتراف می‌کنیم، تروریسم انتخاباتی، هاشمی، خاکریز اول، حضور هوشیارانه، این، کدام اسلام است، عصبانی نباشید!، رکن فراموش شده، حدیث مکرر مظلومیت، فاعتبروا یا اولی الابصار!، 10 نکته درباره نامه امام و درخشش زیر تیغ تخریب است.

پشت جلد این کتاب آمده است: «در این کتاب نویسنده به هیچ‌وجه در صدد مطلق دانستن هیچکس برنیامده و شیوه تقسیم مسایل به سیاه و سفید را پیشه نکرده است. در عین حال، پرده‌برداری از چهره تزویر، تشریح سوء‌استفاده‌هایی که از اصولگرایی و به کار بردن این عنوان علیه کسی که تمام عمر خود را برای پا گرفتن و تحکیم اصول‌گرایی صرف کرده، پنهان ساختن اهداف انحرافی پشت ابزارهای مقدسی همچون ریش و تسبیح و سجاده و تقدس و هشدار نسبت به تبدیل شدن این شیوه‌ها به یک فرهنگ رایج در جامعه‌اسلامی و انقلابی ایران و مخاطراتی که از این رهگذر در کمین ایران و اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است، از ویژگی‌های مقالات این کتاب هستند.»

به گزارش ایبنا، چاپ اول این کتاب با120صفحه، شمارگان2000 نسخه و قیمت ده هزار ریال منتشر شده است.

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...