مسیح مهاجری مجموعه مقالات خود در دفاع از هاشمی رفسنجانی را به همت انتشارات روزنامه متبوع خود به چاپ رساند.

به گزارش کتاب‌نیوز "درخشش زیر تیغ تخریب" شامل 15 سرمقاله با عناوین: کژ راهه!، فرهنگ تخریب!، سخنی با نیروهای انقلاب، با سرمایه‌های ملی‌، اعتراف می‌کنیم، تروریسم انتخاباتی، هاشمی، خاکریز اول، حضور هوشیارانه، این، کدام اسلام است، عصبانی نباشید!، رکن فراموش شده، حدیث مکرر مظلومیت، فاعتبروا یا اولی الابصار!، 10 نکته درباره نامه امام و درخشش زیر تیغ تخریب است.

پشت جلد این کتاب آمده است: «در این کتاب نویسنده به هیچ‌وجه در صدد مطلق دانستن هیچکس برنیامده و شیوه تقسیم مسایل به سیاه و سفید را پیشه نکرده است. در عین حال، پرده‌برداری از چهره تزویر، تشریح سوء‌استفاده‌هایی که از اصولگرایی و به کار بردن این عنوان علیه کسی که تمام عمر خود را برای پا گرفتن و تحکیم اصول‌گرایی صرف کرده، پنهان ساختن اهداف انحرافی پشت ابزارهای مقدسی همچون ریش و تسبیح و سجاده و تقدس و هشدار نسبت به تبدیل شدن این شیوه‌ها به یک فرهنگ رایج در جامعه‌اسلامی و انقلابی ایران و مخاطراتی که از این رهگذر در کمین ایران و اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است، از ویژگی‌های مقالات این کتاب هستند.»

به گزارش ایبنا، چاپ اول این کتاب با120صفحه، شمارگان2000 نسخه و قیمت ده هزار ریال منتشر شده است.

دو پسر تصمیم دارند در محله کوچک‌شان که تنها چهارده خانه در آن وجود دارد، به تحقیق درباره ادعای کیث که می‌گوید مادرش یک جاسوس آلمانی است، بپردازند... جنگ جهانی دوم در جریان است... روی سینه‌ریز نقش معروف سه حرف روی زمینه‌ای آبی و براق بود... با اغواگری راه خود را به خلوتگاه استفن و کیث که مملو از بویی شیرین است، باز می‌کند... همه‌ی نازی‌ها در طرف دیگر جبهه نیستند ...
می‌خواستم از بازی سرنوشت بنویسم. از اینکه چطور فردی که خود را در آستانه مرگ می‌بیند و آماده پذیرش آن است، ناگهان... با مرگ مرتضی و به اسارت درآمدن زلیخا... با به دنیا آمدن «یوسف» بار دیگر زلیخا به زندگی برمی‌گردد... تصور معمول ما همیشه این بوده که آنچه در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از سر گذرانده‌ایم تنها مختص به تاریخ ما و ایران زمین بوده است ...
فرزندان هیزم‌شکنی فقیر، به نام تیل‌تیل و میتیل... در شب عید نوئل چراغانی کاخ همسایه را بی‌رشک و حسد تماشا کنند... کافی است دانه‌ی الماس را به آهستگی بچرخانند تا روح اشیا و جانوران را که از چشم افراد گیج پنهان می‌مانند، ببینند... به درون «کاخ شب» راه می‌یابند... نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است... در «قلمرو آینده» با کودکانی که در آینده باید زاده شوند، آشنا می‌گردند... ...
محض سرگرمی طاووس پرورش می‌دهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم می‌کنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز می‌کند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه می‌کنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمه‌سازش ندارد... همه‌ یتیم‌ها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته می‌شوند، سر و سامان می‌دهد ...
ژاپنی‌ها مالزی را تصرف کردند و هزاران اسیر انگلیسی را واداشتند که خط آهنی در جنگل‌های بیرمانی و تایلند بکشند. پانصد نفر از ایشان را به نزدیک رودخانه‌ی کوای می‌آورند تا در آنجا پلی در نقطه‌ای بنا کنند که از نظر رزمی بسیار مهم است... سه تن با چتر نجات در جنگلی نزدیک مرز بیرمانی فرود می‌آیند و عملیات تخریب پل را در همان روز افتتاح آن تدارک می‌بینند... سرهنگ به ژاپنی‌ها اطلاع می‌دهد ...