به گزارش مهر، جشنواره فیلم ونیز ۲۰۱۹ در حالی به کار خود پایان داد که تنها فیلم ایران در این جشنواره یعنی «متری شیش و نیم» موفق به کسب جایزه‌ای نشد.

در همین حال از میان ۲۱ فیلم بخش رقابتی جایزه شیر طلای بهترین فیلم به «جوکر» ساخته تاد فیلیپس از آمریکا اهدا شد.

شیر نقره‌ای بهترین کارگردان نصیب روی آندرسون برای «درباره بی‌پایانی» از سوئد شد.

جایزه بزرگ هیأت داوران به «یک افسر و یک جاسوس» به کارگردانی رومن پولانسکی اهدا شد.

جایزه کوپا ولپی که به بهترین بازیگر مرد اهدا می‌شود به لوکا مارینلی برای «مارتین ایدن» ساخته پیترو مارچلو از ایتالیا رسید و جایزه کوپا ولپی بهترین بازیگر زن نصیب آریان آسکارید برای «گلوریا موندی» به کارگردانی روبر گدیگیان از فرانسه رسید.

جایزه مارچلو ماسترویانی بهترین بازیگر مرد یا زن جوان جشنواره نیز به توبی والاس برای «دندان‌های شیری» ساخته شانون مورفی از استرالیا رسید.

یونفان از هنگ کنگ برای فیلم «چری لین شماره ۷» که کارگردانی آن را خودش انجام داده موفق به کسب جایزه بهترین فیلمنامه شد.

جایزه ویژه هیأت داوران نیز به فیلم «مافیا دیگر مانند سابق نیست» ساخته فرانکو مارسکو از ایتالیا اهدا شد.

در بخش افق‌ها که تنها نماینده ایران فیلم «متری شیش و نیم» در آن حضور داشت، جایزه بهترین فیلم به «آتلانتیس» ساخته والنتین واسیانوویچ از اوکراین رسید. جایزه بهترین کارگردانی هم به تئو کورت برای «سفید روی سفید» از اسپانیا تعلق گرفت.

در این بخش جایزه ویژه هیأت داوران به «حکم دادگاه» به کارگردانی ریموند ریباس گوتیرس از فیلیپین اهدا شد.

جایزه بهترین بازیگر مرد به سامی بوعجیله برای فیلم «یک پسر» به کارگردانی مهدی البرساوی از تونس اهدا شد و جایزه بهترین بازیگر زن را مارتا نیتو برای «مادر» به کارگردانی رودریگو سوروگوین از اسپانیا دریافت کرد.

جایزه بهترین فیلمنامه بخش افق‌ها نیز به جسیکا پالو و فیلیپ لیوره برای «برگشت» ساخته جسیکا پالو از فرانسه اهدا شد.

«عزیز» به کارگردانی صائم صادق از پاکستان نیز به عنوان بهترین فیلم کوتاه این بخش انتخاب شد.

در میان جوایز جنبی نیز جایزه بهترین فیلم بخش مسابقه بین‌الملل به «یک افسر و یک جاسوس» به کارگردانی رومن پولانسکی اهدا شد.

جایزه کلیسای جهانی کاتولیک نیز به «دندان‌های شیری» به کارگردانی شانون مورفی از استرالیا تعلق یافت.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...