کتاب «حال النور آلیفنت کاملا خوب است» [Eleanor Oliphant is Completely Fine] نوشته گیل هانیمن [Gail Honeyman] با ترجمه شقایق سوادکوهی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این رمان در ۴۹۳ صفحه،‌ با شمارگان ۴۰۰ نسخه و قیمت ۳۹۵۰۰ تومان توسط انتشارات علمی منتشر شده است. 

این رمان اولین اثر گیل هانیمن نویسنده بریتانیایی است که سال ۲۰۱۷ آن را نوشته و برنده جوایزی همچون جایزه ادبی «کاستا» شده‌ است. همچنین این اثر در همان سالی که منتشر شد، جزء رمان‌های پرفروش با موضوع «زنان» شد.

کتاب «حال النور آلیفنت کاملا خوب است» داستان دختری سی‌ساله را روایت می‌کند که در انزوا زندگی کرده و گوشه‌گیر است و به دید باقی افراد کمی اعجاب‌برانگیز است. نویسنده در طول داستان این دختر را با افراد و وضعیت‌های مختلف رودررو می‌کند تا شرایطی پیش آید که النور با زندگی گذشته خود روبه‌رو شود. این دختر تنها زندگی می‌کند، شیوه‌های حضور در اجتماع و گذران اوقات با دیگران را نمی‌داند و برخورد با این آدم‌ها به او کمک می‌کند تا نحوه زندگی خود را کمی تغییر دهد و وارد برهه‌ای جدید شود.

در قسمتی از رمان می‌خوانیم: «انگار در این لحظه زندگی داشت با سرعت زیادی می‌گذشت و گردبادی از فرصت‌ها را با خود می‌آورد. امروز بعدازظهر به نوازنده حتی فکر هم نکرده بودم. کامپیوتر را روشن کردم به جست‌وجوی مکان‌های مناسب برای ناهار کریسمس پرداختم. تصمیم گرفتم این همان رویداد خاص بشود. اصلا به ناهارهای کریسمس قبلی شباهتی نخواهد داشت. خیلی مهم است که از کلیشه و تکرار دوری کنم. من کار متفاوتی انجام خواهم داد.»

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...