رمان «تصمیم دردناک» [A shilling for a wife] نوشته اِما هورن بی [Emma Hornby] با ترجمه علی‌اکبر قاری‌نیت توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر و راهی بازار نشر شد.

تصمیم دردناک [A shilling for a wife] hما هورن بی Emma Hornby

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۱۶ با عنوان اصلی «یک‌ شیلینگ برای یک زن» است و درباره زنی به‌نام سالی سوان است که به قیمت یک‌شیلینگ توسط مردی به نام جوزف گادن از نوانخانه خریده می‌شود و به همسری جوزف در می‌آید. سالی ناچار است در خانه‌ای دلگیر در بولتون لانکشایر زندگی کند و اوضاع وقتی بدتر می‌شود که با وجود جوزف میگسار و زورگو، بچه سالی هم به دنیا می‌آید.

در ادامه داستان و پس از تولد فرزند سالی، او تصمیم می‌گیرد از خانه جوزف فرار کند و نزد تنها خویشاوند خود به منچستر برود. سالی در مسیر فرار از جوزف که سایه‌به‌سایه دنبال اوست، بالاخره مردی را ملاقات می‌کند که واقعا او را دوست دارد...

اما هورن بی نویسنده انگلیسی این‌کتاب متولد سال ۱۹۷۳ است و ۹ کتاب رمان درباره زنان و مشکلاتشان را در کارنامه دارد.

ترجمه فارسی «تصمیم دردناک» یا «یک‌ شیلینگ برای یک زن» با قیمت ۷۶ هزار و ۹۰۰ تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...