رمان «موسیقی شانس» اثر پل استر، نویسنده آمریکایی، با ترجمه خجسته کیهان چاپ و در کتاب‌فروشی‌ها توزیع شد.

به گزارش ایبنا، این کتاب از سوی نشر افق (ناشر سلسله آثار پل استر) منتشر شده است. این ناشر برای خرید امتیار و انتشار ترجمه فارسی کتاب «موسیقی شانس» مطابق با قانون بین‌المللی «حق انحصاری نشر اثر» با نویسنده کتاب به توافق رسیده است.

«موسیقی شانس» (با عنوان اصلی: The Music of Chance) در سال 1990 توسط استر نوشته شده و در سال 1993 دستمایه ساخت یک فیلم سینمایی به همین نام، با کارگردانی فیلیپ هاس قرار گرفته است.

نویسنده در این کتاب داستان زندگی فردی به نام «جیم ناش» را نقل می‌کند که پس از جدایی همسرش، در بزرگ کردن دختر دو ساله خود دچار مشکل می‌شود. ماجراهایی در زندگی ناش اتفاق می‌افتد و بازی سرنوشت او را به ناامیدی می‌کشاند. این شخصیت داستانی نوعی «شرارت» را در زندگی خود می‌یابد که بختش را به آتش کشیده و خشمی شعله‌ور را درون خود می‌یابد.

برخی از منتقدان این کتاب را رمانی «ابزورد» دانسته‌اند که بی معنایی زندگی غربی را تصویر می‌کند. این نویسنده در اکثر آثار خود زندگی امریکایی (و آنچه به زندگی نیویورکی موسوم است) را به بوته نقد می‌کشد.

«موسیقی شانس» در 298 صفحه، 9 فصل، با شمارگان 2000 نسخه و قیمت 6000 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...