کتاب «مولیر در ایران» و «اقتباس از شاهنامه» توسط غلامحسین دولت‌آبادی و فرزام حقیقی تدوین می‌شود.

دولت‌آبادی به ایبنا‌،‌ گفت: در کتاب «مولیر در ایران» که در مرحله حروف‌چینی است تمام اقتباس‌هایی که از آثار مولیر تا سال 1330 انجام شده ارایه خواهد شد.

وی این کتاب را سند تاریخی دانست و افزود: هرگونه ترجمه و اقتباس هنرمندان از نوشته‌های مولیر در این کتاب که برخی از منابع آن از کتابخانه‌های شخصی و یکسری از آنها خریداری شده ارایه می‌شود.

کتاب «مولیر در ایران» با همکاری غلامحسین دولت‌آبادی و فرزام حقیقی جمع‌آوری شده و از سوی انتشارات افراز منتشر خواهد شد.

دولت‌آبادی ادامه داد: کتاب «اقتباس از شاهنامه» که از اوایل دوره مشروطه تا سال 1330 را در برمی‌گیرد اثر دیگری است که در مرحله  جمع‌آوری منابع است.

به گفته وی، این کتاب چشم اندازی از تئاتر اقتباسی ایران را نشان می‌دهد. این کتاب نیز با همکاری فرزام حقیقی از سوی انتشارات افراز منتشر خواهد شد.

دولت‌آبادی، نویسنده و پژوهشگر، چند اثر تالیفی و ترجمه در دست دارد. «حسن ره‌آرود» در مجموعه تئاتر ایران در گذر زمان، کتاب «میراث صحنه: زندگی تئاتری جمشید لایق» با همکاری مینا رحمتی، ترجمه نمایشنامه «اسپانیولی» یاسمینا رضا با همکاری زهرا قربان‌خانلو و چاپ مجموعه نمایشنامه‌های سال 1299 تا 1320 با همکاری فرزام حقیقی در قالب سه جلد کتاب، جمع آوری درس گفتارهای «دیوید سن» و انتشار مجموعه نمایشنامه‌های «فضل‌الله بایگان».

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...