کامبخشی نقاشی در روزهای دهشت‌بار جنگ | اعتماد


«پروانه‌های سیاه» روایت عمیق و گرم و اندوه‌بار فراز و فرود زندگی زنی نقاش است در روزهای دهشت‌بار جنگ بوسنی که در محاصره سارایوو در آتلیه و خانه‌اش نقاشی می‌کند و وقتی عمارت باشکوه ویچنیتا که آتلیه‌اش در آن است، بمباران می‌شود، نقاشی‌هایش را در آتش فروزان جنگ از دست می‌دهد؛ اما شور هنرمندانه‌اش را نه.

[Black butterflies]  رمان پریسیلا موریس [Priscilla Morris]

پریسیلا موریس [Priscilla Morris] با الهام از زندگی واقعی نقاشی بوسنیایی به نام دوبریوُیای بِلیر کاشیچ، نقاش منظره اهل سارایوو، «که آتلیه‌اش در طبقه فوقانی کتابخانه ملی در اوت 1992 در آتش سوخت و ویران شد» این داستان را می‌نویسد، مردی که نویسنده با شور و شوق او را «مظهر پیروزی هنر بر ویرانی جنگ» می‌داند و الهام‌بخش خلق شخصیت زورای رمانش. زورا که در بحبوحه جنگ، «وقتی کاغذش تمام می‌شود، روی دیوار نقاشی می‌کشد و موقعی که رنگش تمام می‌شود، از تیوب‌های خالی رنگ برای ساختن مجسمه‌های فلزی استفاده می‌کند و همچنانکه روزهای بیشتری را تحت محاصره سپری می‌کنند، تعداد بیشتری از دانشجویانش در کلاس‌هایش حاضر می‌شوند، آنها این کار زورا را یک‌جور مقاومت نشان دادن تلقی می‌کنند و از آن الهام می‌گیرند.»

از او که در اوج روزهایی که زمزمه‌های جنگ همه جا پیچیده است و ناسیونالیست‌ها راهپیمایی‌های صلح برپا می‌کنند و در راهپیمایی‌ها به قلبشان گلوله می‌خورد، در جایگاه نقاش پل‌ها دارد روی یکی از باشکوه‌ترین نقاشی‌هایش که چشم‌اندازی از پل بز است، کار می‌کند؛ او که موقع انفجارها هم حتی در آتلیه‌اش نقاشی می‌کند و پنجره‌ها را می‌بندد تا صدای انفجارهای دوردست، در حاشیه شهر، وارد آتلیه نشود، اضطراب و دلهره‌اش را به درون نقاشی رنگ روغنش هدایت می‌کند و غرق در کار مالیدن لایه‌لایه رنگ کره‌مانند روی بوم نقاشی می‌شود و تصویر پل بز کم‌کم قوام می‌یابد... او زندگی‌اش را وقف کشیدن مناظر بوسنی کرده و در میان این بازنمایی باشکوه از شور هنری یک نقاش مانده در استیصال جنگ، نویسنده اطلاعات هنری درخوری هم درباره محبوبیت و تداول سبک‌های نقاشی در تاریخ بوسنی به دست می‌دهد اینکه نقاشان در یوگسلاوی برخلاف کشورهای دیگر بلوک شرق، چندان ملزم به دنبال کردن رئالیسم سوسیالیستی نبوده‌اند و می‌توانسته‌اند به راحتی نقاشی‌های آبستره بکشند و زورا در این میان نقاشی از پل‌های باشکوه بوسنی را برگزیده است، پل‌هایی که اغلب یادگارهایی از سبک شکوهمند معماری امپراتوری عثمانی‌اند.

نقطه اوج کوشش هنری زورا، اما در روایت موریس، آنجاست که مدتی به تحصیل در رشته مجسمه‌سازی روی می‌آورد و تاثیر آن را «در انحناهای قوس‌دار و نشانه‌هایی از بدن انسان در منظره‌هایش می‌توانستی ببینی.» و همین تجربه بعدها در بحبوحه جنگ باعث شد که وقتی در کلاس نقاشی با دخترک هشت‌ ساله همسایه، اونا، رنگ‌ها تمام شدند، زورا با تیوب رنگ‌ها و با هر چیز دورریز دیگری مجسمه بسازد تا راه پرسنگلاخ هنری را ادامه بدهد: درختی که دارند می‌کشند همه رنگ‌های زورا را مصرف کرده. زورا ورق فلزی تیوب‌های رنگ را با یک چاقوی تیز آشپزخانه می‌شکافد و اونا تا آخرین قطره رنگ را از آنها بیرون می‌‌کشد. زورا و اونا قبل از اینکه رنگ‌هایشان تمام بشود، روی دیوارها نقاشی درخت می‌کشند، تو گویی بخواهند درختان سوخته در آتش جنگ را نجات بدهند، زورا در تنهایی خودش در نامه‌ای برای همسرش می‌نویسد که: «در حالی که درخت ما اینجا رشد می‌کند، همه درخت‌های بیرون دارند غیب می‌شوند.» او در نامه‌ای دیگر با شور و عشقی عمیق، با کلماتی که از جان هنرمندش برخاسته‌اند، از شبی می‌نویسد که خواب یک نقاشی شگفت‌انگیز دیده است، خوابی زیبا در قلب روزهای زشت جنگ: برای همین عشق بی‌بدیل به نقاشی است که وقتی آتلیه‌اش در آتش جنگ می‌سوزد، زورا خودش را به آن بلندا می‌رساند و در میان خاکستر و دود دوست دارد که «دست‌هایش را به هوا ببرد و فریاد بزند که... مرا هم بزنید! »

اما با همه این اندوه و نومیدی روزافزون، جنگ زورای قصه موریس را نه‌تنها از هنرش جدا نمی‌کند، بلکه او را به سبکی نوپدید و غمبار، اما خلاقانه و باشکوه گره می‌زند و از او هنرمندی بسیار پرکار و نوآور می‌سازد: «زورا که فکر کرده بود دیگر هیچ‌ وقت دوباره نقاشی نمی‌کشد، حالا می‌بیند که نقاش خیلی پرکاری شده. مجموعه نقاشی‌های مناظر آتش او خیلی سریع خلق می‌شوند. زورا از درخشش رنگ‌ها و شکل مبهم شعله‌ها به وجد می‌آید، چیزی که به نظر می‌رسد نیروی تازه‌ای در او آزاد کرده تا بی‌صبرانه کارش را پیش ببرد. او همیشه آهسته نقاشی می‌کند و با استفاده از تکنیک ایمپاستو لایه‌های رنگ را روی هم می‌کشد. بیشتر نقاشی‌هایش هفته‌ها، حتی گاهی‌ ماه‌ها، طول کشیده بود تا کامل شوند، ولی حالا در یک نوبت کار را تمام می‌کند. با اینکه به نظر عجیب می‌آید، او هیچ‌ وقت اینقدر پرکار نبوده. بعد از اینکه همه بوم‌های نقاشی را مصرف می‌کند، صفحات سفید اول و آخر کتاب‌ها را می‌کند و کارتن بسته‌های کمک‌های انسان‌دوستانه را پهن می‌کند و روی آنها نقاشی می‌کشد. وقتی رنگ‌هایش تمام می‌شود، مواد دیگری را وارد کارهایش می‌کند - هر چیزی که دم دستش باشد: پر کبوتر، پوکه‌های گلوله، تکه‌های کج و کوله ترکش بمب، شیشه‌خرده، ورق‌های لوله‌شده کتاب‌های سوخته و خاکستری که از بیرون ویچنیتا جمع کرده بود. به اینها سر رزهای خشک‌شده‌ای را اضافه می‌کند که یکی از همکارانش به مناسبت آخرین تولدش، درست قبل از اینکه شهر تعطیل شود، به او داده بود.» .

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...