راز طراوت یک رمان بعد از سه قرن | اعتماد


شاهکار ماندگار آبه پره‌وو [Abbe Prevost]، «مانون لسکو» [Manon Lescaut]، روایت غریبی از بقای هنر در چنگال زمان است؛ داستانی درباره نویسنده‌ای که خود مظهر تناقض‌های آشکار دوران خویش بود. آنتوان فرانسوا پره‌وو، معروف به آبه پره‌وو، کشیشی فراری، ماجراجو و قلم‌ به دستی پُرکار در فرانسه قرن هجدهم بود که زندگی‌اش میان محراب کلیسا، فرار از دیر، روابط عاشقانه پرپیچ‌وخم و تبعید نوسان می‌کرد.

 آبه پره‌وو [Abbe Prevost]، خلاصه رمان مانون لسکو» [Manon Lescaut]،

او در دوران حیاتش آثار حجیم و متعددی نوشت که بسیاری از آنها در فرانسه لویی پانزدهم ممنوع شدند و امروز در غبار تاریخ به فراموشی سپرده شده‌اند؛ حتی شهرت بزرگ او در زمان خودش به عنوان مترجم رمان «کلاریسا» اثر ساموئل ریچاردسون و معرفی ادبیات احساسی انگلستان به فرانسوی‌ها نیز نتوانست نام او را فراتر از محافل آکادمیک زنده نگه دارد. با این‌ حال، از میان تمام آن مجلدات انبوه، رمان کوتاهی جان سالم به ‌در برد که در ابتدا تنها بخشی فرعی از یک اثر بزرگ‌تر و چند جلدی به نام «خاطرات و ماجراهای مردی اصیل که از دنیا کناره گرفته است»، بود. این رمان کوچک چیزی نبود جز «مانون لسکو»، اثری سرشار از بدنامی، شور و تضاد که نزدیک به سه قرن است خوانندگان خود را در سراسر جهان (از جمله خوانندگان فارسی‌زبان که با ترجمه محمود گودرزی در نشر افق، متن کامل این رمان را می‌خوانند) شگفت‌زده، منزجر و شیفته خود ساخته است.

پیرنگ کتاب، سقوط آزاد شوالیه دِگریو، جوان نجیب‌زاده و دانشجوی الهیات را به تصویر می‌کشد که در آستانه ورود به کسوت کشیشی، با دیدن مانون لسکوی افسونگر و پانزده‌ ساله، تمام آینده، مذهب، خانواده و شرف خود را به پای توفانِ هوس قربانی می‌کند. مانون، دختری زیبا اما به ‌شدت مادی‌گرا و شیفته تجملات است که نمی‌تواند فقر را تاب بیاورد. دگریو برای تامین خواسته‌های بی‌پایان مانون و حفظ او در کنار خود، پا به تاریک‌ترین قلمروهای اخلاقی می‌گذارد؛ او به همراه برادر مانون وارد دنیای قمار، تقلب، کلاهبرداری و در نهایت جنایت می‌شود. هر چند دوست وفادار و متدین او، تیبرژ، مدام تلاش می‌کند تا او را از این ورطه نابودی نجات دهد و به آغوش عقل و مذهب بازگرداند، اما دگریو چنان در تارهای تنیده‌ شده به دور مانون گرفتار است که هر پندی را نشنیده می‌گیرد.

این رابطه توفانی و پر از خیانت‌های مکرر مانون، سرانجام به رسوایی، دستگیری و تبعید مانون به مستعمره مجازاتی فرانسه در لوئیزیانا ختم می‌شود. شوالیه عاشق‌پیشه نیز همراه او راهی این سفر بی‌بازگشت می‌شود؛ سفری که پس از دوره‌ای کوتاه از آرامش در دنیای جدید، با پایانی تراژیک و مرگ مانون در بیابان‌های لم‌یزرع به انتها می‌رسد. این داستان پرالتهاب و جسورانه، در گذر زمان منتقدان و نویسندگان برجسته‌ای را به واکنشی عمیق واداشته و لایه‌های گوناگونی از تفسیر را پدید آورده است.

شارل آگوستن سنت‌بوو، منتقد نامدار فرانسوی، با ستایشی بی‌حد از واقع‌گرایی بی‌رحمانه اثر، آن را سرشار از «حقیقتی دانست که هیچ‌ چیز در آن ساختگی نیست و تماما از روی طبیعت الگوبرداری شده است»؛ دیدگاهی که سبب شد تا سال‌ها مورخان ادبی فرانسه بیهوده به دنبال یافتن مابه‌ازای واقعی مانون در زندگی خود پره‌وو بگردند. این اثر در دوران خود چنان رسوایی‌برانگیز تلقی می‌شد که جامعه اخلاق‌گرای اروپا آن را اثری ترویج‌کننده هرزگی می‌دانست؛ به‌طوری که کامپتن مکنزی در رمان معروف خود «خیابان شوم» در اوایل قرن بیستم، تصویری از یک دانشجوی آکسفورد ارایه می‌دهد که کتاب مانون لسکو را همچون اثری مستهجن در اتاقش پنهان کرده است. با این‌ حال، جادوی داستان به حدی بود که جورج ساند، رمان‌نویس بزرگ فرانسوی، آن را اثری توصیف کرد که در عین سادگی و دسترسی برای یک زن جوان، می‌تواند ذهن یک مرد روشنفکر و جنتلمن را نیز به ‌شدت درگیر کند. ارزش دراماتیک این عشق جنون‌آمیز تا آنجا پیش رفت که الهام‌بخش پنج اپرای بزرگ جهان شد که در میان آنها اثر جاودانه جاکومو پوچینی برجستگی ویژه‌ای دارد؛ اپرایی که موسیقی پرشور آن چنان بار عاطفی تراژدی پایان کتاب و مرگ مانون در برهوت امریکا را به دوش می‌کشد که بدون خواندن خود رمان، درک عمق فاجعه برای تماشاگران ناممکن می‌نماید.

یکی از درخشان‌ترین ابعاد رمان که در بازخوانی‌های مدرن بیشتر خودنمایی می‌کند، تکنیک روایت اول‌شخص دگریو و پدیده «راوی غیرقابل‌اعتماد» است. خواننده داستان را از زبان شوالیه‌ای می‌شنود که غرق در توجیه و خودفریبی است. پره‌وو با ظرافتی شگفت‌انگیز نشان می‌دهد که دگریو چگونه چشم‌های خود را بر واقعیتِ بازیچه‌بودنش می‌بندد؛ مانون تنها زمانی عاشق او است که پول و تجمل فراهم باشد و در غیر این صورت، دگریو را به راحتی با مردان ثروتمند دیگر معاوضه می‌کند. توجیه‌های اخلاقی دگریو برای گناهانش در اوج وقاحت و ناپختگی است؛ او هنگامی که با هفت‌تیر از زندان فرار می‌کند و نگهبانی را به ضرب گلوله می‌کشد، کشیش را مقصر می‌داند که چرا در را زودتر باز نکرده و سپس برادر مانون را سرزنش می‌کند که چرا اسلحه را به او قرض داده است!

این فرار مداوم از مسوولیت فردی، تصویر دقیقی از روانشناسی یک جوان خام نوزده ‌ساله است که در چنبره میلی مهارناپذیر اسیر شده است. با وجود این، عظمتِ «مانون لسکو» در همین ابهام اخلاقی بزرگ نهفته است. کتاب از یک سو می‌تواند بیانیه‌ای اخلاق‌گرایانه علیه عشق‌های افسارگسیخته و ویرانگر باشد که انسان شرافتمند را به قعر فساد و جنایت می‌کشاند؛ اما از سوی دیگر، خواننده در برابر خلوص و بی‌باکی این کشش غریزی خلع سلاح می‌شود. گرچه مانون دختری فریبکار و دگریو احمقی زودباور به نظر می‌رسد، اما وقتی در پایان رمان، هر دو فرسنگ‌ها دور از تمدن فاسد پاریس، در سکوت بیابانِ وحشی لوئیزیانا با حقیقتِ عریان یکدیگر و مرگ روبه‌رو می‌شوند، گویی عشق آنها به نوعی تقدس و رستگاری دست می‌یابد.

پره‌وو لحنی متمدن، آرام و گزارش‌گونه را برای روایت این جنون مرگبار برمی‌گزیند و همین تضاد ساختاری است که رمان را به اثری چندپهلو تبدیل می‌کند؛ داستانی که در آن مرز میان شهوت و عشق پاک و گناه و معصومیت برای همیشه مخدوش و مبهم باقی می‌ماند: «از من نخواهید که احساساتم را برایتان شرح دهم یا آخرین گفته‌هایش را برایتان نقل کنم. او را از دست دادم؛ همان لحظه که جان می‌داد به شیوه‌های مختلف عشقش را به من ابراز کرد. از این اتفاق شوم و حزن‌آور تنها چیزی که می‌توانم به شما بگویم، این است. روحم به دنبال روح او نرفت. بی‌شک فلک معتقد بود چنانکه باید سخت مجازات نشده‌ام...»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...