سیاوش، شاعر و پژوهشگر ایرانی ساکن فنلاند، مردی است که در مرز میان واقعیت و رویا، گذشته و آینده، و شرق و غرب سرگردان است. سفرهای هوایی‌اش به ایران، او را به شکلی اسرارآمیز به آینده‌ای پرتاب می‌کند که در آن همسری به نام شهرزاد و دختری به نام نگاه دارد؛ خانواده‌ای که در زمان حالِ او وجود خارجی ندارند اما دلتنگی عمیق‌شان، سیاوش را رها نمی‌کند. در زمان حال، سیاوش با تنهایی، افسردگی و خاطراتِ گنگِ گذشته‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند. او که همیشه از تعهد گریزان بوده و روابط عاشقانه‌اش (مانند رابطه‌اش با رویا یا ماری) به سرانجامی نرسیده، حالا در حسرتِ گرمای خانواده‌ای است که نمی‌داند واقعی است یا زاییده‌ی ذهنی آشفته.

«... اتفاقی که دارد نمی‌افتد»  سید محمد مومنی

دیدارها و گفتگوهایش با مادر، دوستان قدیمی مانند حمید و ویکتور، و حتی شرکت در کارگاه داستان‌سرایی، هرکدام بخشی از پازلِ هویتِ تکه‌تکه‌ی او را آشکار می‌کنند، اما معمای اصلی همچنان پابرجاست. آشنایی اتفاقی‌اش با شهرزادِ قصه‌گو از طریق یک اپلیکیشن دوست‌یابی، بارقه‌ای از امید را در دلش زنده می‌کند. آیا شهرزاد، همان همسرِ آینده‌ی اوست؟ آیا این آشنایی می‌تواند او را از برزخِ میان سرخ (دوری و جدایی) و آبی (وصال و نزدیکی) نجات دهد و به آرامش برساند؟

«... اتفاقی که دارد نمی‌افتد» داستانی است درباره‌ی جستجوی هویت در دنیای مدرن، بحران مهاجرت، قدرت شگفت‌انگیز حافظه و فراموشی، و عشق‌هایی که در مرز میان خیال و واقعیت شکل می‌گیرند. این رمان با در هم تنیدنِ لایه‌های روان‌شناختی، مفاهیم علمی (سرخ‌گرایی و آبی‌گرایی نور) و روایتی شاعرانه، خواننده را به سفری مسحورکننده در ذهنِ مردی می‌برد که در زمان گم می‌شود و این گم شدگی شعری می‌شود که زندگی اوست...

این رمان جز ادبیات مهاجرت محسوب می‌شود و سید محمد مومنی نویسنده آن ساکن فنلانداست. بخشی ازماجراهای داستان در اروپا و بخشی از آن در ایران می‌گذرد.

برشی از رمان:
چه حس گُنگ و آشنایی دارد بازگشت به وطن. انگار کلیدی زنگ‌زده در قفلی قدیمی بچرخد. انگار نه به خاک، که به رسوبِ ته‌نشین‌شده‌ی خودت بازمی‌گردی؛ به اولین خراشِ روی زانو، به طعمِ شیرین اولین بوسه، به بُهتِ نگاهی که با آن جهان را قاب گرفتی. به آن نخ نامرئی که تو را به بویِ کاهگلِ باران‌خورده‌ی این سرزمین گره زده است؛ به تنهاییِ ممتدی که حتی میانِ همهمه‌ی آشنایان، مثل پیله‌ای دُورِ تو تنیده می‌شود. می‌گویند «وطن» یعنی «تن»! انگار این خاک، تنی دیگر باشد که از آن زاده‌ایم... و حالا به آن بازمی‌گردم. انگار هرچه در کودکی دیده‌ایم، عکسی است که در تاریکخانه‌ی ذهنمان ظاهر شده و دیگر تکرار نمی‌شود. تجربه‌های بعد، فقط سایه‌هایی روی همان عکسِ اولی است. من همان کودکم که روزی میانِ نیزارِ سبزِ شالی، مثل یک نقطه، بی‌حرکت، ایستاده بودم و نگاهم از ورای گیسوانِ برنج، به آن‌سویِ کوه‌های مِه‌گرفته پَر می‌کشید؛ کوه‌هایی که انگار شانه‌های پیرِ زمین بودند. چاپ اول این کتاب در۱۵۴صفحه توسط انتشارات حکمت کلمه وارد بازار کتاب شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...