کتاب «دین، دولت و کاربست شریعت» [ال‍دی‍ن‌ و ال‍دول‍ة و ت‍طب‍ی‍ق‌‌ال‍ش‍ری‍ع‍ة] اثر متفکر برجسته‌ عرب، دکتر محمد عابد جابری با ترجمه هاشم آقاجری که از سوی انتشارات «کویر» به چاپ رسیده، به واکاوی یکی از پیچیده‌ ترین و مناقشه ‌برانگیزترین مسائل جهان اسلام معاصر می ‌پردازد: چگونگی تعریف رابطه‌ دین و دولت. جابری با تأکید بر اینکه نظام‌های سیاسی در جوامع اسلامی را نمی ‌توان جدا از دین تصور کرد، به دنبال ارائه‌ راهکاری است که هم تقدس دین را حفظ کند و هم به نیازهای زمانه پاسخی عقلانی دهد.

ین، دولت و کاربست شریعت» [ال‍دی‍ن‌ و ال‍دول‍ة و ت‍طب‍ی‍ق‌‌ال‍ش‍ری‍ع‍ة]  محمد عابد جابری

جابری استدلال خود را با نقدی بنیادین بر مفهوم سکولاریسم غربی در زمینه‌ اسلامی آغاز می ‌کند. او معتقد است سکولاریسم در اروپا، واکنشی به قدرت نهاد کلیسا به عنوان واسطه ‌ای میان انسان و خدا بود. از آنجایی که در اسلام چنین نهاد واسطه ‌ای وجود ندارد، بحث جدایی دین از دولت به شیوه‌ غربی بی ‌معناست. وی پیشنهاد می ‌کند که مسلمانان به جای درگیر شدن در مفهوم سردرگم‌کننده‌ سکولاریسم، دو اصل کلیدی را جایگزین آن کنند: عقلانیت و دموکراسی. او بر این باور است که عقلانیت، لازمه‌ پویایی اجتهاد فقهی، و دموکراسی، یک واقعیت عینی و نیاز مبرم عصر حاضر است.

درون مایه اصلی و نوآورانه‌ بحث جابری، فراخوانی برای یک تغییر اساسی در متدولوژی اجتهاد است. او با الهام از امام شاطبی و سیره‌ خلفای راشدین، میان دو رویکرد تمایز قائل می ‌شود: اجتهاد «علت‌محور» که در دوره‌های بعد رایج شد و اجتهاد «مصلحت‌ محور» که شیوه‌ خلفای صدر اسلام بود. اجتهاد علت‌محور با تمرکز بر یافتن یک «علت» ثابت برای هر حکم، گاهی به استدلال‌های ناکارآمد در دنیای مدرن می‌انجامد مانند علت مشقت در سفر برای جواز افطار روزه. در مقابل، اجتهاد مصلحت ‌محور، مدار و مبنای صدور حکم را «مصلحت اجتماعی» قرار می ‌دهد.

جابری نمونه‌های تاریخی قدرتمندی از این رویکرد را یادآوری می‌ کند: تعلیق اجرای حد سرقت توسط خلیفه‌ دوم در سال قحطی، عدم توزیع زمین‌های فتح‌شده‌ عراق میان سربازان، و قطع امتیاز مالی «مولفه‌ القلوب»، همگی مواردی بودند که یک نص صریح بر اساس یک مصلحت عالی‌تر اجتماعی، مورد بازنگری قرار گرفت.

جابری این منطق را به حوزه‌ فقه سیاسی نیز تسری می ‌دهد. او معتقد است فقه سیاسی مسلمانان، به ‌ویژه از قرن پنجم هجری با آرای ماوردی که مشروعیت قدرت از راه غلبه را به رسمیت شناخت، از اصول اولیه‌ اسلام فاصله گرفت. او سه اصل بنیادین اسلام در امر حکومت‌ داری را شورا، مسئولیت ‌پذیری و واگذاری امور دنیایی به عقلانیت اجتماعی می ‌داند. از این منظر، ساختارهای دموکراتیک مدرن مانند انتخابات مردمی، تعیین دوره‌ زمانی برای حاکم، و پارلمان به عنوان نماینده‌ مردم، بهترین ابزار برای تحقق عملی آن اصول بنیادین به شمار می‌ روند.

جابری همچنین معتقد است همان‌گونه که جوامع اسلامی از بیرون با شعارهای سکولاریسم و دموکراسی استعمار می‌ شوند، از درون نیز می‌توانند توسط گروه‌هایی که از دین استفاده‌ ابزاری می ‌کنند، به استعمار کشیده شوند.

او با نقد شعارهای کلی مانند «اسلام راه حل است»، مسلمانان را به عبور از سلف‌گرایی تقلیدی و حرکت به سوی تکاملی فرامی ‌خواند که بر دو پایه‌ «عقلانیت» و «نگاه انتقادی» به تاریخ، فرهنگ و ایدئولوژی استوار باشد. این کتاب، دعوتی است به بازاندیشی شجاعانه برای گشودن گره از مسائل بغرنج جهان اسلام و مواجهه‌ عقلانی با قضایای معاصر.

کتاب 156 صفحه ای «دین، دولت و کاربست شریعت» شامل سه فضل«دین و دولت در مرجعیت سنتی، دین و دولت در مرجعیت جنبش بیداری و دین و سیاست و جنگ داخلی» است.
محمد عابد جابری(عربی: محمد عابد الجابری‎) (زادهٔ ۲۷ دسامبر ۱۹۳۶ در مراکش - ۳ مه ۲۰۱۰) استاد فلسفه و اندیشهٔ عربی-اسلامی دانشکده ادبیات در رباط و از روشنفکران بنام معاصر جهان عرب بود. او در سال ۱۹۳۶ متولد شد و در سال ۱۹۶۷ دیپلم مطالعات عالی در فلسفه را گرفت و سپس به مدرک دکترا با موضوع دولت در فلسفه در سال ۱۹۷۰ از دانشکده ادبیات رباط نایل شد.

یکی از برنامه‌های پژوهشی وی که تاکنون منجر به چاپ چهار جلد کتاب شده، نقد عقل عربی است. وی بر آن است می ‌توان نقد عقل عربی زمینه را برای قرائتی علمی و آگاهانه از میراث مهیا کرد. جابری عقل عربی را نتیجهٔ فرهنگی می ‌داند که بر سه نظام معرفتی همچون «نظام زبانی عربی یا بیان؛ نظام غنوسی ایرانی هرمسی یا عرفان و نظام عقلانی یونانی یا برهان» استوار است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...