ششمین نشست فصلی ادب معاصر فرهنگستان زبان و ادب فارسی با عنوان «چرا و چگونه می‌نویسم؟» با سخنرانی استاد هوشنگ مرادی کرمانی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در روز شنبه 25 آذر ماه از ساعت 5 بعدازظهر در تالار اجتماعات شهر کتاب مرکزی واقع در خیابان حافظ شمالی برگزار می‌شود.

شهر کتاب مرکزی در دوره جدید فعالیت خود با برگزاری نشست‌های کاربردی با حضور اساتید به مکان مناسبی برای آمد و شد دوست‌داران فرهنگ و ادبیات فارسی شده است.

نشست «چرا و چگونه می‌نویسم؟»  درحالی برگزار می‌شود که هفته گذشته نشست نقد بررسی کتاب "خوبی خدا" با حضور مدیر نشر ماهی، امیرمهدی حقیقت(مترجم)، مصطفی مستور(نویسنده)، عباس پژمان(منتقد) و سایر علاقه‌مندان تشکیل شد.

گفتنی است روز سه شنبه هم جلسه‌ای با حضور "وانگ منگ" ـ نویسنده شهیر چینی ـ با موضوع ادبیات و نویسندگان امروز چین برگزار خواهد شد که مورد استقبال اندیشمندان خواهد بود.

کتاب نیوز برای علی اصغر محمدخانی و همکاران محترمشان در شهر کتاب آرزوی موفقیت و بهروزی دارد و امیدوار است که روند پر افت و خیز فعالیت‌های این مرکز فعال فرهنگی به نحو مطلوبی حفظ شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...