میراث فرهنگی و معنوی مفاخر هر سرزمینی بخشی از هویت ملی آن سرزمین محسوب می‌شود که نسل اندر نسل ساکنان آن سرزمین و حتی ساکنان جوامع گوناگون در گوشه و کنار جهان از آن بهره‌مند می‌شوند. یکی از این مفاخر، سید فتح‌الله مجتبایی (متولد۱۳۰۶ش)، نویسنده و مترجم ایرانی، بنیان‌گذار ادیان و عرفان تطبیقی در ایران، هندشناس، عضو هیأت علمی بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چهره ماندگار در ۱۳۸۱ش است که ۱۸ آذر امسال نود و هفتمین سالگرد تولد این چهره سرشناس عرصه فرهنگ و ادیان است.

سید فتح‌الله مجتبایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از همشهری، داستان زندگی فتح‌الله مجتبایی هم مانند هر انسان سختکوشی در نزدیک به یک قرن، فراز و نشیب‌های زیادی که داشته که در نهایت، شخصیت امروزی او را شکل داده است. فتح‌الله مجتبایی در ۱۸ آذرماه ۱۳۰۶ش، در تهران ولادت یافت. جد و نیای ایشان از بزرگان صوفیه طریقت نعمت‌اللهی بودند. پدر بزرگ او، یعنی مرحوم سرور علی شاه، معروف به میر سیدعلی مستوفی تفرشی از مشایخ سلسله شاه نعمت‌اللّهی بود. به همین دلیل از کودکی با روش زندگی اهل تصوف آشنا بود. مقدمات ادبیات و علوم رسمی را در فراهان فراگرفت و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان‌های اراک به پایان رساند.

در سال ۱۳۳۲ش، از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دانشسرای عالی درجه لیسانس گرفت و از آن سال تا ۱۳۳۸ش، در دبیرستان‌های اراک، تهران و دانشسرای عالی به تدریس ادبیات و زبان‌های خارجی اشتغال داشت.
در ۱۳۳۹ش، از طرف وزارت فرهنگ برای آشنایی با روش‌های جدید تألیف کتاب‌های درسی به خارج از کشور اعزام شد و پس از یک دوره مطالعه و تحقیق در این زمینه در آمریکا (دانشگاه کلمبیا، نیویورک)، به کشور بازگشت و مأمور تهیه و تدوین کتاب‌های درسی در ادبیات برای دبیرستان‌ها شد.
در ۱۳۴۱ش، به وابستگی فرهنگی ایران در پاکستان و مدیریت خانه‌های فرهنگی ایران در شهر لاهور منصوب شد و تا سال ۱۳۴۴ش، در آنجا به خدمات فرهنگی و تحقیق در فرهنگ اسلامی - ایرانی شبه‌قاره مشغول بود.

در پاییز ۱۳۴۴ش، به دعوت دانشگاه‌ هاروارد به آمریکا سفر کرد و تا سال ۱۳۵۰ش، در آن دانشگاه به تحصیل در فرهنگ و تاریخ ادیان و زبان‌های باستانی ایران و هند اشتغال داشت و به اخذ درجه فوق لیسانس در تاریخ تطبیقی ادیان و دکتری در تاریخ ادیان و فلسفه‌های ایران و هند نائل گردید و چون زمینه اصلی تحقیقات و تحصیلات او موضوعات مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران و هند بود، در این مدت، دو بار به کشور هند سفر کرد و برای آشنایی با روش‌های سنتی تفسیر متون هندوئی و نیز مشاهده احوال و سازمان‌های دینی زرتشتیان هند، چندگاهی در بنارس، دهلی و بمبئی به مطالعه و بررسی پرداخت.
در ۱۳۵۰ش، به ایران بازگشت. مدتی در کالج دماوند به تدریس ادبیات فارسی و در گروه فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس حکمت شرق مشغول بود و سال بعد به دانشکده الهیات و معارف اسلامی انتقال یافت و در گروه ادیان و عرفان تطبیقی به خدمت پرداخت.

در ۱۳۵۳ش، به رایزنی فرهنگی ایران در هند مأمور شد و تا پاییز ۱۳۵۶ش، در آن کشور علاوه بر خدمات مربوط به مطالعه و تحقیق در روابط فکری و فرهنگی مسلمانان و هندوان در شبه‌قاره اشتغال داشت و در این زمینه تألیفاتی نیز به‌صورت کتاب و مقاله منتشر ساخت.

پس از پایان مأموریت و بازگشت به کشور، همچنان در دانشکده الهیات و معارف اسلامی به تدریس ادامه داد و چند دوره مدیریت گروه ادیان و عرفان آن دانشکده را بر عهده داشت. اکنون نیز در همان گروه به تدریس تاریخ ادیان، روش‌شناسی و عرفان تطبیقی اشتغال دارد.

تهیه و تدوین کتاب درسی ادبیات برای دبیرستان‌ها
دکتر مجتبایی در دوره‌ای از سوی وزارت فرهنگ مأمور تهیه و تدوین کتاب درسی ادبیات برای دبیرستان‌های ایران شد. وی با مجلۀ سخن و مؤسسۀ فرانکلین همکاری داشت. به باور آن استاد فرزانه، «روشنفکر کسی است که بتواند در شرایط موجود، خودش و محیط خودش و دنیای خارج و جریان‌های حاکم بر آن را بشناسد. برای روشنفکرانی که تاریخ و جغرافیای زمان و مکان خود را نمی‌دانند و قدرت‌های حاکم بر جریان تاریخ را نمی‌شناسند هیچ رسالتی قائل نیستم.»

در طول دوران خدمات فرهنگی خود، نزدیک به ۲۰۰ عنوان کتاب، مقاله، شعر و نقد کتاب به‌صورت تألیف، ترجمه و تصحیح به زبان‌های فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران از ایشان انتشار یافته است. شعر جدید فارسی، چیترا و گزیده اشعارتاگور، بوطیقا، هنر شاعری، ترجمه گزیده اشعار رابرت فراست، طوطی‌نامه، تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی، رأی و برهمن، روضه العقول (مرزبان‌نامه بزرگ) و عصر طلایی یونان و فلسفه و هنر آن از آثار ارزنده‌ آن رادمرد بزرگ است.

آیین رونمایی از کتاب‌های «صحبت آن مونس جان» و «النحو الهندی و النحو العربی» همراه با نکوداشت نود و هفتمین زادروز استاد فتح‌الله مجتبائی، عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی روز دوشنبه ۱۹ آذر از ساعت ۱۱:۳۰ در تالار دکتر شهیدی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزار می‌شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...