مجموعه داستان کوتاه «سفر در آب» نوشته قاسم رستی خواه توسط انتشارات مدید منتشر شد.

سفر در آب

به گزارش کتاب نیوز، قاسم رستی‌خواه درباره این مجموعه گفت: «داستان‌های کوتاه دارای جذابیت‌های خاصی هستند؛ مخصوصاً اگر محتوای آنها با زیست فردی و اجتماعی انسان سر و کار داشته باشند. یکی از بهترین تعاریفی که از یک فیلم خوب شنیده‌‌ایم این است که یک فیلم داستانی خوب رگه‌هایی از واقعیت و مستند داشته باشد و همچنین یک فیلم مستند خوب دارای رگه‌هایی از فیلم داستانی باشد. در این کتاب تلاش کرده‌ام از این نکته بهره برده و وقایع مستند و داستانی را هم زمان به کار برم.»

قسمتی از کتاب:

طی فعالیت های فیلمسازی که بیشتر آنها در شهرها ومناطق مختلف ایران بود، پدیده ها و رویدادهایی تجربه شد، از خفگی و غرق شدن در آبهای خلیج فارس گرفته تا واقعه غریب زلزله رودبار. از دویدن ها
و پیدا نکردن یک سنگر امن، برای خلاصی از زوزه های ناهنجار گلوله های عبوری از نزدیک گوش ها، شلیک شده بوسیله تک تیراندازان عراقی در تنگ چزابه گرفته، تا پناه بردن به عمیق ترین حیطه های ذهنی و فرا واقعی درونی، برای رهایی از فشارهای اقتصادی و مالی زمان جنگ. این رویدادهای حقیقی و ذهنی در قالب داستان های کوتاه نوشته شده اند تا در آینده به مرور زمان برای نشر و چاپ آماده شوند.

قاسم رستی خواه متولد 1334 تهران و فارغ‌التحصیل معماری از دانشگاه میامی آمریکا و دانشکده فیلمسازی صداوسیماست. کتاب «عکاسی زیر آب» اثر دیگری از اوست که پیش از این منتشر شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...