کتاب «روش جاکارتایی؛ افشای سیاست آمریکا در کشتار کمونیست‌ها» [The Jakarta method: Washington's anticommunist crusade or the mass murder program that shaped our world] نوشته وینسنت بوینز [Vincent Bevins] با ترجمه شهریار خواجیان راهی بازار نشر شد.

روش جاکارتایی؛ افشای سیاست آمریکا در کشتار کمونیست‌ها» [The Jakarta method: Washington's anticommunist crusade or the mass murder program that shaped our world] نوشته وینسنت بوینز [Vincent Bevins]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۲۰ منتشر شده است.

وینسنت بِوینز نویسنده این‌کتاب، مولف و روزنامه‌نگار آمریکایی متولد ۱۹۸۴ است و ۳۹ سال دارد. او کتاب دیگری با عنوان «اگر بسوزیم: دهه اعتراض توده ای و انقلاب گمشده» دارد که سال ۲۰۲۳ منتشر شد. او می‌گوید آن‌چه در سال‌های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۵ به‌ترتیب در برزیل و اندونزی روی داد احتمالا بزرگ‌ترین پیروزی‌های جنگ سرد برای طرفی بوده که در نهایت پیروز شد، یعنی ایالات متحده و نظام اقتصادی جهانی‌ای که اکنون برقرار است. اگر از این‌منظر به آن‌ها بنگریم، ازجمله مهم‌ترین رویدادها در فرایندی هستند که زندگیِ تقریبا همه مردم جهان را از بنیاد شکل داد. هر دو کشور مستقل و در نقطه‌ای بین ابرقدرت‌های کاپیتالیستی و کمونیستی جهان ایستاده بودند، اما در میانه دهه ۱۹۶۰ کاملا به اردوگاه آمریکا پیوستند.

مولف «روش جاکارتایی» می‌گوید مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین مطلب کتابش این است که دو رویداد مورد اشاره به ایجاد یکی از هیولایی‌ترین شبکه‌های بین‌المللی ریشه‌کنی (قتل‌عام سیستماتیک غیرنظامیان) در بسیاری از کشورها انجامید؛ امری که نقشی بنیادی در شکل‌گیری جهانی داشت که امروز در آن زندگی می‌کنیم. بوینز معتقد است تا اندونزیایی یا کارشناس این‌حوزه نباشید، چیز زیادی درباره اندونزی و تقریبا چیزی درباره آن‌چه در سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶ در این‌کشور مجمع‌الجزایری گذشت نمی‌دانید. چون دانش عمومی و جمعی درباره اندونزی اندک است.

حقایق مربوط به خشونت‌های سال‌های ۱۹۶۵ تا ۶۶ ده‌ها سال پنهان ماند و دیکتاتوری تثبیت‌شده در پی آن‌ها، به دنیا دروغ گفت و بازماندگان نیز زندانی یا مرعوب‌تر از آن بودند که سخن بگویند. تنها در نتیجه تلاش‌های فعالان اندونزیایی و پژوهشگران بود که اکنون می‌شود آن‌ماجراها را بازگو کرد. اسنادی هم در واشینگتن هستند که به‌تازگی از رده طبقه‌بندی خارج شده‌اند. با این‌وجود هنوز مسائلی درباره کشتار کمونیست‌ها توسط آمریکا در هاله‌ای از ابهام باقی مانده‌اند.

وینسنت بِوینز می‌گوید کتاب «روش جاکارتایی» برای آن‌هایی است که شناخت چندانی از اندونزی، برزیل، شیلی یا گواتمالا یا جنگ سرد ندارند. او اظهار امیدواری کرده مصاحبه‌ها، پژوهش‌های آرشیوی و رویکرد جهانی‌اش توانسته باشند به کشفیاتی بیانجامند که برای کارشناسان نیز جذاب باشند. این‌نویسنده بیش از همه امیدوار است مطالب کتابش به گوش مردمی برسد که می‌خواهند بدانند چگونه خشونت و جنگ علیه کمونیسم، زندگی امروزی آمریکایی‌ها را شکل داده است؛ چه در ریو د ژانیرو، چه بالی، نیویورک و چه در لاگوس نیجریه.

کتاب پیش‌رو ۱۲ فصل دارد که به‌ترتیب عبارت‌اند از: «عصر نوین آمریکایی»، «اندونزیِ مستقل»، «پا در آتش، پوپ در آسمان»، «اتحادی برای پیشرفت»، «رفت و برگشت به برزیل»، «جنبش ۳۰ سپتامبر»، «قلع‌وقمع»، «گرداگرد جهان»، «جاکارتا دارد می‌آید»، «بازگشت به شمال»، «ما قهرمانیم» و «آن‌ها اکنون کجایند؟ و ما کجاییم؟».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

سقوط حزب کمونیست اندونزی «تا اندازه زیادی منافع آمریکا در ویتنام را کاهش داد.» این را رابرت مک‌نامارا در جمع‌بندی عقیده جورج اف.‌کنان، مبدع راهبرد مهار در جنگ سرد، در سال ۱۹۶۶ گفت. وی در ادامه گفت: «اکنون مهره‌های دومینوی کمتری وجود دارند، و احتمال بسیار کمتری می‌رود که فرو ریزند.»

بعدها، خود مک‌نامارا در نگاهی به گذشته و دیدگاه‌های جنگ‌طلبانه خود در ویتنام در سال ۱۹۶۵، به این‌نتیجه تاسف‌بار رسید که وی و دیگر مقامات بلندپایه «سده‌های دشمنی بین چین و ویتنام... یا ناکامی در برابر قدرت سیاسی چین بر اثر رویدادهای اخیر در اندونزی را به حساب نیاوردند.» در سال ۱۹۶۷ که مک‌نامارا عدم گسترش جنگ در ویتنام را توصیه کرد، وی «به‌ شکست کمونیست‌ها در اندونزی و به انقلاب فرهنگی‌ای که در آن زمان چین را آشفته کرده بود اشاره، و استدلال کرد که این‌رویدادها نشان داد که روند امور در آسیا اکنون به سود ماست.»

در نهایت، حق با مک‌نامارا بود. مقامات در واشینگتن جنگ ویتنام را باختند، اما سرانجام آن‌روایت از جنوب شرق آسیا را که همواره می‌خواستند تثبیت کردند.

این‌کتاب با ۴۶۳ صفحه، شمارگان ۷۷۰ نسخه و قیمت ۲۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...