«باغ صخره ها» عنوان اثری به قلم نیکوس کازانتزاكیس نویسنده یونانی است که توسط سیما وزیرنیا به فارسی برگردانده شده است. " باغ صخره ها " در حال حاضر در مرحله ویرایش قرار دارد، این رمان شرح دیدار نویسنده از چین و ژاپن در حوالی سالهای 1930 است و اثری فلسفی - ادبی با درونمایه عرفانی است که از مباحث عاطفی نیز برخوردار است. 

همچنین این پژوهشگر، نظریه ای در باب واژه گزینی با عنوان " نظریه واژه گزینی مفهومی " را توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی در دست چاپ دارد، وزیرنیا در حوزه واژه گزینی مفهومی اصول و قواعد را در این کتاب صورت بندی کرده است.

آخرین اثر منتشر شده از این نویسنده و پژوهشگر، پژوهشی علمی با عنوان " زبان فارسی معیار در متن آموزشی "  است  که تدوین آن سه سال به طول انجامیده  و در30 جلد توسط سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به چاپ رسیده است. بنا بر گزارش مهر این اثر، برنده رتبه اول بین پژوهشها در حوزه علوم انسانی در سال 84-83  شده است، این پژوهشگر در نظر دارد مختصری از این اثر را در کتابی مجزا منتشر کند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...