کتاب «یادداشت‌ها»ی  آلبر کامو حاوی یادداشت‌های شخصی و پراکنده این نویسنده‌اند که با ترجمه خشایار دیهیمی منتشر شد. به گفته دیهیمی، این یادداشت‌ها بیان‌گر امید سرشار کامو به زندگی هستند.

مترجم حوزه اندیشه در گفت‌وگو با ایبنا اظهار کرد: کامو این یادداشت‌ها را برای انتشار نمی‌نوشت، به همین دلیل بود که این اثر پس از مرگش منتشر شد. او تا روز سانحه تصادف و تا لحظاتی پیش از مرگش، یادداشت‌ها را با خود داشت و چیزهایی را که به ذهنش می‌رسید به آن می‌افزود.

دیهیمی ادامه داد: کامو بخشی از کتاب‌هایی که خوانده بود را به این یادداشت‌ها می‌افزود، بنابراین در این مجموعه با متنی کاملا گسسته و روز به روز روبه‌روییم. شاید این گونه بتوان تصور کرد که کامو یادداشت‌هایش را برای به یاد آوردن موضوعات مختلف در آینده می‌نوشت.

وی سیر شکل‌گیری آثار کامو و پروراندن آنها را از موضوعات قابل درک در این یادداشت‌ها برشمرد و گفت: او طرح داستان‌های زیادی را در سر داشت، داستان‌های نانوشته‌ای که شاید تعداد آنها به بیش از صد عنوان برسد.

به گفته دیهیمی، کامو در این اثر از مسایل شخصی و احوالات درونی‌اش بسیار کم سخن گفته است، زیرا بسیار نگران این موضوع بود که یادداشت‌هایش روزی به دست دیگران بیفتند و خوانده شوند.

وی افزود: این یادداشت‌ها شخصی بودند، اما مطالب زیادی از مسایل شخصی کامو را دربر ندارند، مگر این با رمز و اشاره از آنها سخن به میان آمده باشد. البته در یادداشت‌های شش ماه پایانی زندگی او به دلیل وجود برخی فشارها، مسایل شخصی بیشتری به چشم می‌خورد.

دیهیمی در پاسخ به این سوال که «آیا نگرانی کامو از خوانده شدن یادداشت‌هایش به دلیل بدگمانی و بدبینی او بوده است» گفت: کامو ابدا بدبین و ناامید نبود و این موضوع به خوبی در یادداشت‌هایش آشکار است. او از فلسفه امید بسیار سخن می‌گوید.

وی در تبیین روحیه امیدوار کامو گفت: او در یکی از یادداشت‌های مفصل‌اش با عنوان «نامه به یک نومید» به صراحت تاکید می‌کند که دلیلی برای ناامیدی حتی در این شرایط و در بحبوحه جنگ وجود ندارد.

مجموعه چهار جلدی «یادداشت‌ها» با بهای 195000 ریال از سوی نشر ماهی منتشر شده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...