کتاب «جادوی زبان» اثر سیروس شمیسا توسط نشر قطره منتشر و راهی بازار نشر شد.

جادوی زبان سیروس شمیسا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر قطره کتاب «جادوی زبان» اثر سیروس شمیسا را با شمارگان ۵۰۰ نسخه، ۲۵۰ صفحه و بهای ۱۰۲ هزار تومان منتشر کرده است. کتاب هشت فصل به ترتیب با این عناوین دارد: «کلیات»، «بدیع»، «کلمات محتمل الضدین»، «ریشه لغات»، «شعبده بازی‌های زبانی»، «تصادفات زبانی»، «خاطره پنهان» و «ناخودآگاه متون».

نویسنده کوشش کرده تا بیان کند که واژه علاوه بر معانی مختلف و داشتن مترادفات و متضادها به لحاظ ظاهر هم مثلاً ابدال و تحریف و قلب و امثال اینها، یک لغت نیست بلکه هاله‌ای از لغات است با اشکال و معانی متفاوت که گاهی درهم پیچیده می‌شوند و در ذهن مفاهیم عجیب و دور از انتظاری ایجاد می‌کنند که به این حالت جادوی زبان گفته می‌شود. در واقع جادوی زبان با ابزار مختلفی که دارد از جمله ایهام تناسب، ایهام تضاد، روابط بینامتنی و… در دل متن حاضر، متن غایب را می‌سازد که چه بسا عمیق‌تر از متن بالفعل است.

شمیسا در بخشی از پیشگفتار خود بر این کتاب چنین نوشته است: «حقیقت این است که بسیاری از مطالب این کتاب همراه با نمونه‌های بیشتر در کتاب‌های دیگر من هم به نحوی آمده است، لذا چندان به مقدمات نپرداختم یا مطالب را طول و تفصیل ندادم، عمده هدف من این بود که مفهوم کلی جادوی زبان را که باعث ارتباطات متعددی در بین کلمات – چه پنهان و چه آشکار – می‌شود، توضیح دهم.

متن ادبی متنی است مبتنی بر تداعی معانی‌های دور و دراز که با گذشت زمان مقداری از آن تداعی‌ها محو می‌شود، اما تداعی‌های جدیدی به آن افزوده می‌شود مثل دیوان حافظ یا بوف کور هدایت. اگر خواننده با این مفهوم آشنا شود خود کارکرد جادوی زبان را در متون ادبی، مذهبی و عرفانی اصیل خواهد دید و شواهد متعددی نیز خواهد یافت. بدین ترتیب مقصود من از جادوی زبان این نیست که کلام بزرگان تا چه حد زیبا، ساحر و افسون کننده است و خواننده را محسور زیبایی خود می‌کند.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...