نمایشنامه «کمی کمتر بدزدین» [Ruba un po' meno] اثر داریو فو [Dario Fo] و ترجمه جمشید کاویانی توسط نشر قطره منتشر شد.

کمی کمتر بدزدین» [Ruba un po' meno] داریو فو [Dario Fo]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نمایشنامه «کمی کمتر بدزدین» با شمارگان ۵۰۰ نسخه در ۱۹۲ صفحه و بهای ۷۰ هزار تومان منتشر شده است.

داریو فو از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار تئاتر ایتالیا بود که علاوه بر نویسندگی و کارگردانی تئاتر، به طراحی صحنه و لباس، بازیگری و آهنگ‌سازی متن‌های نمایشی خود و نقاشی نیز می‌پرداخت. در سال ۱۹۷۷، برنده جایزه نوبل ادبیات شد. اکثر نمایشنامه‌هایش در سراسر دنیا به‌روی صحنه رفته است.

نمایشنامه «کمی کمتر بدزدین» یکی از نمایشنامه‌های زیبا و برجسته اوست که با ماجرای سوررئالش بازتابی از حوادث و رویدادهای معاصر در ایتالیا است. داریو فو رویداد این اثر را در قالب کمدی دِلارته به نمایش می‌گذارد. چند بسازوبفروش طرحی به شهرداری میلان ارائه می‌دهند مبنی بر اینکه قبرستان قدیمی شهر را به یک پارک تفریحی تبدیل کنند و خودِ قبرستان را به منطقه‌ای دیگر، با فاصله‌ای دور از شهر، انتقال دهند. در این نقل‌وانتقال، اتفاقاتی رخ می‌دهد و عده‌ای از آن سود می‌برند.

................ هر روز با کتاب ................

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...