کتاب «فقط درباره‌ی موسیقی: هاروکی موراکامی در گفت‌وگو با سِیجی اوزاوا» [Ozawa Seiji-san to, ongaku ni tsuite hanashi o suru‎‬ یا Absolutely on music : conversations] با ترجمه آرش اسماعیلی توسط نشر ماهور منتشر شد.

فقط درباره‌ی موسیقی: هاروکی موراکامی در گفت‌وگو با سِیجی اوزاوا» [Ozawa Seiji-san to, ongaku ni tsuite hanashi o suru‎‬ یا Absolutely on music : conversations]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب در ۴۸۸ صفحه و به بهای ۲۹۰ هزار تومان منتشر شده است.

این گفت‌وگوی بلندِ موراکامی با اُوزاوا مملو است از ملاحظات و ظرایفی که یک موزیسینِ حرفه‌ای باید در کارش لحاظ کند، اما در کتابی تخصصی نمی‌یابد و امکان آزمودنِ عملی آن حداقل در این سطح نیز، برای همگان مهیّا نیست. آن‌چه در این نشست‌ها گفته می‌شود، نه تنها متریالی کاربردی است که می‌تواند مورد استفاده‌ی اجراکنندگان موسیقی قرار بگیرد و صحت کیفیت اجرای‌شان را ارتقا ببخشد، که نور افکندن بر زوایایی پنهان از شاهکارهای تاریخ موسیقی است که برای مخاطبان جدّی، آگاهی گسترده‌تر و ژرف‌تر و در نتیجه، حظّی دوچندان به ارمغان خواهد آورد.

در یک سویِ این میزِ کوتاهِ ژاپنی، موسیقیدانی سال‌مند نشسته که از معدود رهبرانی است که اقبال شاگردیِ دو رهبرِ افسانه‌ای، هربرت فُون کارایان و لئُونارد بِرنستاین و در نتیجه، درک عمیق و بی‌واسطه‌ی دو مکتب و رویکرد اجراییِ مهم تاریخ موسیقی را یافته، و در سویِ دیگر، ادیبی نشسته که در داستان‌هایش بارقه‌هایی از اُنس و دل‌بستگی‌اش به موسیقی هویداست، اما این‌جا، به یک‌باره، در قامت موسیقی‌شناسی دقیق و آگاه، رُخ می‌نمایاند.

اوزاوا از موسیقیدان‌های افسانه‌ای در سطح جهان است که سال‌ها رهبری برترین ارکسترهای سمفونیک و فیلارمونیک کشورهای مختلف را برعهده داشت. از جمله اجراهای شاهکار او می‌توان به اجرای «کارمینا بورانا» اثر کارل ارف به همراه ارکستر فیلارمونیک برلین اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...