کتاب «تناسخ» تألیف و تدوین علی اکبر شاملی و مهدی باب اله زاده از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و دانشگاه باقرالعلوم (ع) به چاپ رسید.

تناسخ تدوین علی اکبر شاملی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چهارمین جلد از مجموعه «مطالعات نفس» تحت عنوان «تناسخ» تألیف و تدوین علی اکبر شاملی و مهدی باب اله زاده از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و دانشگاه باقرالعلوم (ع) در ۳۱۳ صفحه منتشر شد.

اعتقاد به تداوم زندگانی انسان در حیاتی دیگر جزو باورهای همه فرهنگ‌ها و ادیان پیشین بوده و اندیشه «جاودانگی انسان» قدمتی همپای زندگی بشر دارد؛ اما کیفیت آن به شیوه‌های مختلفی تصور شده است. مسئله جاودانگی را با رویکردهای گوناگون (تأکید آموزه‌ها و نصوص دینی بر جاودانه بودن انسان، نگاه تجربی، و نگرش عقلی و فلسفی) می‌توان بررسی کرد.

کتاب حاضر مجلد چهارم از مجموعه ۹ جلدی «مطالعات نفس» در پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی است که در آستانه برگزاری همایش بین المللی «جاودانگی نفس در اسلام و مسیحیت» به عنوان یکی از آثار علمی همایش به زیور طبع آراسته شده است.

این اثر به تبیین مسئله تناسخ و رویکرد برخی از فیلسوفان مسلمان مانند ابن سینا و ملاصدرا پرداخته است. همچنین در ادامه به مسئله رجعت و رابطه آن با تناسخ، تبیین ماهوی رجعت و شبهات پیرامون آن و در پایان به بررسی رابطه عالم ذر و تناسخ پرداخته شده است.

عناوین مقالات منتشر شده در این اثر عبارتند از: «تناسخ»، «نقد و بررسی دلائیل مشائیان بر ابطال تناسخ»، «بررسی رویکرد ابن سینا درباره تناسخ با تکیه بر رساله اضحویه»، «تناسخ از دیدگاه صدرالمتألهین و بازخوانی تعریف نفس صدرایی بر اساس آن»، «مبانی عقلی تناسخ ملکوتی در حکمت متعالیه»، «برداشتی نوین از تناسخ افلاطونی و رویکرد ملاصدرا نسبت به آن»، «بررسی شبهات رجعت و تناسخ»، «تباین ماهوی رجعت و تناسخ در قوه و فعل»، «بررسی رابطه عالم ذرّ و تناسخ».

در فصل تمایز عالم ذرّ و تناسخ این اثر میخوانیم:

عالم ذرّ در رابطه با تناسخ در موضوع بازگشت دوباره روح به این جهان مشترک است. از طرف دیگر در رابطه با تناسخ در موضوع بازگشت دوباره روح به این جهان مشترک است. از طرف دیگر، جای تردید نیست که در عین این اشتراک، تفاوت‌هایی نیز میان این دو آموزه وجود دارد که می‌توان گفت تغایر موجود بین این دو اندیشه ماهوی است:

۱. وجود مؤلفه‌های جوهری مغایر در این دو اندیشه: در همه مصادیق و انواع تناسخ ملکی انتقال روح پس از مرگ به بدنی دیگر، غیر از بدن اول، و در قالب شخصیتی غیر از شخصیت قبلی صورت می‌گیرد، که به لحاظ فلسفی مستلزم تحول شخصیتی یا صنفی و یا در برخی موارد مستلزم تحولی نوعی و حتی تبدیل و تحول جنسی است؛ اما در مقوله عالم ذرّ، روح به همان بدن نخست و با همان شخصیت اول ذرّی بر می‌گردد و در نتیجه با هیچ تحول شخصیتی، صنفی و نوعی همراه نیست.

۲. تغایر با معیار معاد جسمانی: تفاوت ماهوی دیگر این است که اعتقاد به عالم ذرّ در طول اعتقاد به معاد و بهشت و دوزخ است؛ اما تناسخ در بعضی از صورت‌های آن در مقابل معاد قرار می‌گیرد.

۳. مغایر بودن مبانی این دو اندیشه: تناسخ در همه ادیان و مکتب‌های تناسخی بر اصولی مانند کرمه (اصل عمل و نتیجه عمل در ادیان هندی)، زنجیره دوازده گانه علل رنج (در آموزه‌های بودا)، رهایی از ملکات و خصلت‌های ناشایست (در مکتب اشراق)، نیروی جاذبه الهی (در مذهب اهل حق)، و اصول و مبانی دیگری از این دست بنا می‌شود، در حالی که هیچ یکی از این مصادیق شناخته شده عالم ذرّ در چنین آموزه‌هایی تکیه نمی‌کند؛ بلکه بر اصولی مانند عدالت الهی تکیه می‌زند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...