رمان "زمانی برای پنهان شدن" با روایتی جدید از دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و براساس خاطرات دوران اسارت یکی از آزادگان به قلم احمد بیگدلی، توسط نشر آگه منتشر شد.

احمد بیگدلی، نویسنده "زمانی برای پنهان شدن" در گفت و گو با ایبنا اظهار داشت: این رمان بلند با نگاهی دیگرگون به دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نوشته شده است.

وی افزود: خاطرات بسیاری از آزادگانی که در آرشیو بنیاد شهید و امور ایثارگران نجف آباد موجود بود را مطالعه کرده‌ام. اما رمان براساس خلاقیت‌های ادبیات محض تدوین شده است. در واقع جنگ بهانه‌ای برای نگارش این اثر بوده و نویسنده قصد تجزیه و تحلیل وقایع آن دوران را نداشته است.

نویسنده کتاب "اندکی سایه" خاطر نشان کرد: رمان براساس خاطرات دوران اسارت یکی از آزادگان با نام مستعار "میم" است. "مدیا"، "او"، "ناصر" و "پزشک اردوگاه العماره عراق" از روایان و شخصیت‌های اصلی رمان "زمانی برای پنهان شدن " هستند.

رمان "زمانی برای پنهان شدن" در قطع رقعی و 104 صفحه، با شمارگان 2200 نسخه و بهای 15 هزار ریال توسط نشرآگه به چاپ رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...