کتابخانه دانشگاه "لوزان" سوئیس نخستین کتابخانه کتاب‌های فرانسوی زبان است که قصد دارد کتاب‌های خود را با بخش جستجوی کتاب گوگل به اشتراک بگذارد.

به گزارش میراث خبر به نقل از پایگاه استاندارد کتاب، کتاب‌های سوئیسی و فرانسوی زبان این کتابخانه دانشگاهی قرار است دیجیتالی شوند و به صورت آنلاین در بخش جستجوی کتاب گوگل در دسترس قرار گیرند. ازجمله مهم‌ترین این کتاب‌ها می‌توان به آثار "ویکتور هوگو"، "انوره دو بالزاک"، "بنیامین کنستانت" و کتاب‌های کتابخانه شخصی "ویلفردو پارتو"، اقتصاددان و جامعه‌شناس مشهور اشاره کرد.

"هوبرت ای. ویلارد"، مدیر کتابخانه دانشگاه لوزان در این‌باره اظهار داشت:«کتاب‌های بدون کپی‌رایتی که پیش از این تنها در کتابخانه دانشگاه لوزان در دسترس مردم قرار داشتند، از این پس در دسترس هر کسی از هر نقطه جهان که بتواند به اینترنت وصل شود؛ قرار می‌گیرد.»

او افزود: «ما درِ کتابخانه‌مان را به طور کامل رو به جهانیان می‌گشاییم. این فرصت آموزشی خارق‌العاده‌ای است و ما از این همکاری با گوگل در این پروژه بسیار خوشحالیم.»

کتابخانه دانشگاه لوزان در این پروژه به کتابخانه‌های دیگری از اروپا ازجمله کتابخانه‌های دانشگاه‌های آکسفورد، مادرید، کاتالونیا و کتابخانه‌های آمریکایی نظیر کتابخانه‌های دانشگاه‌های هاروارد، استنفورد، میشیگان و کتابخانه عمومی نیویورک پیوسته است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...