محمد فولادگر درگذشت

15 فروردین 1400

استاد محمد فولادگر مترجم و نهج‌البلاغه پژوه در سن ۹۶ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.

محمد فولادگر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرگزاری دانشجو، این مفسر نهج‌البلاغه به سال ۱۳۰۴ در اصفهان چشم به جهان گشود و پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در رشته ادبیات عرب در دانشگاه اصفهان مشغول تحصیل و در این رشته در مقطع کارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل شد.

استاد فولادگر در ۷۰ سال تلاش و کوشش حدود ۲۰ جلد کتاب تألیف کرد و در این راه شاگردان زیادی تربیت کرد.

از جمله آثار مرحوم فولادگر می‌توان به اصول دین با بیان ساده، بیان کلام امام علی علیه‌السلام، سلسله مباحث محمد فولادگر، تجلی علم نبی و وصی در کلام دخت نبی، تربیت و اخلاق در اسلام از قرآن و حدیث و بیانات معلم اخلاق استاد شهید مرتظی مطهری، ت‍ع‍ل‍ی‍م و ت‍رب‍ی‍ت در ن‍ه‍ج‌ال‍ب‍لاغ‍ه، جوان در نهج‌البلاغه، چهره منافقان از دیدگاه قرآن و روایات، خلافت بلافصل امام علی علیه‌السلام از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج‌البلاغه، سیری در مدیحه‌سرایی و مرثیه‌گویی در اسلام، س‍ی‍م‍ای اخ‍لاق در آی‍ن‍ه ق‍رآن و اح‍ادی‍ث، ع‍ل‍ی علیه‌السلام و ق‍رآن، قرآن در نهج‌البلاغه، مبدأ و معاد یا اصول اعتقادات در نهج‌البلاغه، م‍رز اخ‍لاق، منشور تربیتی پدران برای فرزندان، ن‍گ‍اه‍ی ب‍ه م‍ش‍ک‍لات و ب‍رن‍ام‍ه‌ه‍ای م‍ج‍ل‍س ه‍ف‍ت‍م، ‏‫انوار هدایت در نهج‌البلاغه اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...