جنون عشق در هنگامه سیاست | الف


محسن دامادی
که بیشتر به عنوان نویسنده، کارگردان، فیلم‌نامه‌‌نویس و تهیه‌کننده در شاخه‌های مختلف فیلم‌سازی، در سینما و تلویزیون ایران فعالیت دارد، این بار به صورت جدی به سراغ خلق رمانی عاشقانه با عنوان «افسانه‌ی یک نجیب‌زاده‌ی ایرانی» رفته است. او که با نگارش طرح اولیه‌ی فیلم‌نامه‌ی «آپارتمان شماره ۱۳» به سال 1369 به صورت حرفه‌ای وارد حوزه‌ی نویسندگی فیلم‌نامه شده است، آثاری هم چون بهترین بابای دنیا (۱۳۷۰)، در سرزمینی دیگر (۱۳۷۵)، افسانه پوپک طلائی (۱۳۷۷)، از صمیم قلب (۱۳۷۹)، گپ (۱۳۸۲)، یک اشتباه کوچولو (۱۳۸۷)، خانواده ارنست (۱۳۸۸)، قبرستان غیرانتفاعی (۱۳۸۹)، هما کی میاد (۱۳۹۴) و همه چی عادیه (۱۳۹۵) را در کارنامه‌ی فیلم‌نامه‌نویسی‎اش دارد.

افسانه‌ یک نجیب‌زاده‌ ایرانی محسن دامادی

«افسانه‌ی یک نجیب‌زاده‌ی ایرانی» داستان جنون پسربچه‌ای به نام مانی است که دلبستگی عاشقانه‌ای به مستاجر خانه‌شان، ستاره، دارد. ستاره و همسرش بهنام که در اوج فضای متشنج اجتماعی و درگیری‌های سیاسی سال 1332 همچون بسیاری از همسالان باسواد‌شان دلمشغولی‌های سیاسی با سویه‌های نجات خلق دارند، ناخواسته مانی را تحت تاثیر افکار و عقاید سیاسی و اجتماعی‌شان قرار می‌دهند: «بهنام توی دفترش نوشته بود یادگیری رنج دارد. چیزی بپرسی پاسخ نشنوی یک درد، پاسخ بشنوی و نفهمی درد بیشتر. برای جست‌وجوی حقیقت باید روی دانسته‌های گذشته خط کشید. ولی آدمیزاد نادان است. نادان غرور دارد. غرور و ترس هم‌ذات‌اند. می‌ترسی مبادا غرورت له شود. سرچشمه‌ی هر دو نادانی است. غرور و دروغ با هم بیایند، دماغ آدمیزاد باد می‌کند.»

مانی که برساخته‌ی ذهن شخصیت اصلی و راوی بخش‌های زیادی از داستان است، گویی گذشته‌ی پنهان این مرد است؛ کودکیِ آمیخته با هذیان و وهم و خیال او. کودک درون راوی بار دیگر در اوج درگیری‌های خیابانی سال 1360با دیدن آذر جان می‌گیرد. تقابل اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف، فضای پرهیجان و پرآشوب اجتماعی، او را به مرداد 1332 می‌کشاند و رویای ستاره زنده می‌شود. او که یکبار تجربه‌ی تلخ ترس و منفعل بودن را در کودکی پشت سر گذاشته است، با این عذاب وجدان روزگار می‌گذراند که چرا ستاره را نجات نداده است. این بار اما تصمیم می‌گیرد تا مرد قهرمان زندگی آذر باشد و او را که زخمی و کتک‌خورده و ناتوان، همچون بازمانده‌ای از دعوایی سیاست‌زده و خیابانی بر زمین افتاده است، نجات دهد. آذر نیز که پس از ازدواج با راوی به دنبال ستاره‌ی گمشده است، خود دختری به دنیا می‌آورد که ستاره‌اش می‌نامند. این بار اما ستاره‌ای که پیش چشمان راوی بزرگ می‌شود، نه تداعی ستاره‌ی کودکی‌ها و نه بازسازی آذر جوانی‌های اوست. ستاره دختر جوان سرکشی است که بی‌ترس به دل آتش و اعتراض می‌زند. این بار و در سال 1388، در اوج فعالیت‌های آزادی‌خواهانه و مدنی مردم است که ستاره گم می‌شود. ستاره‌ای که یک بار در مرداد 28 و بار دیگر در سال 60 ناپدید شده بود.

داستان اصلی به روایت اول شخص با روایت داستان مانی که خود با چند راوی روایت می‌شود، پیوندی عمیق و درهم‌تنیده دارد. این درآمیختگی روایت‌ها سبب آمیزش زمان‌های گذشته و حال و آینده می‌شود و زمانی چندلایه و پرپیچ و خم می‌آفریند. زمان دوار و تو در تویی که مکان داستان را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. مکان داستان‌های راوی اصلی تهران 1360 تا تهران 1388 است اما این مکان هرجا که به داستان مانی می‌رسد، به شهر کوچک و دورافتاده‌ای به نام کمین می‌رسد که شهر آفتاب است و خانه‌های حیاط‌دار. محسن دامادی که در کارنامه‌اش تجربه‌ی کار به عنوان طراح لباس و طراح صحنه را نیز دارد، در پردازش جزییات صحنه‌های داستانی، توصیف معماری خانه‌ها و کوچه و محله به اندازه‌ی شرح و انعکاس احوال درونی شخصیت‌ها دقیق است.

شخصیت‌های داستان معمولاً یا از نگاه مانی است که معرفی می‌شوند یا به سنت فیلم‌نامه‌نویسی از میان دیالوگ‌های نسبتاً پرشمار و بی‌مقدمه‌ی داستان:
« - ما مردم حرف را با سیاست شروع می‌کنیم، خسته شویم می‌رویم سراغ اقتصاد.
- کِیف می‌کنیم از دست پیدا و ناپیدای خارجی بگوییم.
- می‌رسیم به جایی که از آینده‌ی نامعلوم خودمان تصویری هولناک بسازیم.
- و از وحشت خودساخته دچار تشویش شویم.
- میراث ژنتیک ما از این تاریخ پر از رنج است.
- با ترس از روز مبادا به فکر سرمایه‌گذاری می‌افتیم.
- چی بخریم گران شود؟ زمین کجا ترقی دارد؟
- و با همین‌ها دلشوره‌ها را تقویت کنیم.
- سرگرمی ما ‌شد این که کی خرید بُرد، کی خرید باخت.
- خوشحال باشیم که خریدیم و گران شد....
- یا چه خوب شد نخریدیم.»

«افسانه‌ی یک نجیب‌زاده‌ی ایرانی» را شاید بتوان اولین رمان محسن دامادی دانست که با چهارچوب و اصول نگارش رمانی مستقل نوشته شده است. از این نویسنده پیش از این کتاب‌های «آن شب که شاه رفت» و «مردی برای تمام سال‌ها» در قالب فیلم‌نامه، «کافه کلاچ» در قالب نمایش‌نامه و «هفت داستان» و «زنده باد رئیس‌جمهور» به صورت مجموعه داستان به چاپ رسیده است. او همچنین چندین اثر غیر‌داستانی پژوهشی و تألیفی نیز منتشر کرده است که از میان آن‌ها می‌توان به کتاب سه جلدی «چگونه داستان را به فیلم‌نامه تبدیل کنیم» و «برگزیده تاریخ اجتماعی ایران» اشاره کرد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

یک مزیت بزرگ کتاب، وجود انبوه مثال است. نویسنده به جای آن که کتاب را صرف توضیح زیاد مفاهیم کند، مفاهیم کمی را معرفی کرده و سپس برای هر کدام انبوهی از مثالهای متنوع عرضه می‌کند... تاچر این دیدگاه را داشت که انگلیس در مسیر انحطاط قرار دار؛ او این ذهنیت را با شیوه‌های مختلف توانست به جامعه انگلیس منتقل کند... حالت پنجم تغییر ذهنیت در روابط نزدیک بین فردی است ...
چنان طنز و ادبیات را درهم می‌آمیزد و وارد می‌کند که دیگر نمی‌دانیم کدام را باور کنیم... زیبایی پاریس و نشئه‌گی ناشی از آن، تبدیل به بدبینی و سوءظن به روسیه می‌شود... نمایشگاهی از آثار نقاشانی که حکومت شوروی نمی‌پسندید. بولدوزر آوردند نمایشگاه را خراب کنند... . نویسندگان را دستگیر و بازجویی کرد. در این میان خشم و غیظ‌شان به سوی ویکتور بیشتر بود چراکه او را فرزند ناخلف حکومت دیدند. ویکتور ماری در آستین پرورده بود. موسی در خانه فرعون ...
ثمره‌ی شصت سال کار مداوم و عمیق اوست... سرگذشت کیمیاگری‌ست که برای دسترسی به علوم جدید، روح خود را به شیطان می‌فروشد... عاشق دختری به نام مارگارت می‌شود و بعد به او خیانت می‌کند... به خوشبختی، عشق، ثروت و تمام لذایذ زمینی دست می‌یابد اما اینها همه او را راضی نمی‌کند... با وجود قرارداد با شیطان مشمول عفو خدا می‌شود... قسمت اول فاوست در 1808 نوشته شد، اما نوشتن قسمت دوم تا پیش از مرگ گوته ادامه پیدا می‌کند. ...
مادر رفته است؛ در سکوت. و پدر با همان چشم‌های بسته و در سنگر خالی دشمن! همچنان رجز می‌خواند... در 5 رشته: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد (داستین هافمن) و بهترین بازیگر نقش اول زن(مریل استریپ) اسکار گرفت... احساس می‌کند سالهاست به تنهایی بار مسئولیت یک زندگی مثلا «مشترک» را به دوش کشیده است و حالا برای کسب جایگاه اجتماعی و رسیدن به آرزوهای تلف شده‌ی دوران مجردی، خانه را ترک می‌کند ...
سیاست حذف را از طریق «ناپدیدسازی» دانشجویان، اساتید دانشگاه، روزنامه‌نگاران و روشنفکران پی گرفت... تجربه شکست سیاسی در محیط شوخ‌و‌شنگ کودکی ترومایی را ایجاد کرده است که از حواشی ماجراها در‌می‌یابیم راوی نه از آن دوران کنده می‌شود و نه دقیقا می‌تواند آن ایام را به یاد بیاورد... من از پدر هیچ وقت نپرسیدم عمو رودولفو چرا و چگونه مرد. لزومی هم نداشت. چون هیچ کس در سی‌ سالگی به علت سالخوردگی نمی‌میرد ...