کتاب «اینجا خط مقدم است» با موضوع رونق و جهش تولید در دوران جنگ تحمیلی، با روایت محمود زرگر و نویسندگی یحیی نیازی از سوی انتشارات روایت فتح منتشر شد.

جنگ و پالایشگاه‌های نفت در اینجا خط مقدم است

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  مهر، این کتاب شرح مجاهدت‌هایی است که کمتر به آن پرداخته شده. شرح ماجرایی که کمتر در آن از تیر و تفنگ حرف به میان می‌آید و بیشتر به پشتیبانی استراتژیک در این برهه خاص تاریخی می‌پردازد.

در بخشی از شرح داستانی این ماجرا چنین آمده: «دامنه جنگ با تمام سختی‌هایش هر روز بیشتر وسعت می‌یافت. موضوع جنگ و گسترش آن با نبودن یک سازمان واحد برای حل بحران جنگ و همچنین کشمکش‌های سیاسی در سطح جامعه، مسئولان و مدیران کشور و جریان‌های سیاسی، شرکت کربن را خیلی زود با چند موضوع بسیار جدی و بحرانی روبه‌رو کرد. توقف ورود ماده اولیه در پی انهدام بخشی از پالایشگاه آبادان و از کار افتادن کامیون‌های مخصوص حمل ماده اولیه در پالایشگاه آبادان، موجودی ماده اولیه در مخازن کارخانه را به صفر نزدیک کرده بود.

آری اینجا، درست همین‌جا که قبل از آتش توپ و تانک دشمن در هوای شرجی خوزستان دارد می‌سوزد، درست همین‌جا که کشور به فراورده‌های نفتی مانند کربن احتیاج دارد، درست در همین لحظه و همین حالا باید یا علی گفت و روی پای خود ایستاد و به توان و قدرتِ اعتقادِ ممزوج با دانش نیروهای داخلی؛ به این جوانان اعتماد کرد. وقتش شده تا همه بفهمند، اینجا، خط مقدم است».

این کتاب در ۲۴۰ صفحه مصور و با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه با قیمت ۲۹,۰۰۰ تومان از سوی انتشارات روایت فتح منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...