با توافق رایزنی فرهنگی ایران در اندونزی، ترجمه تازه‌ای از رمان «من او» نوشته رضا امیرخانی امسال در این کشور عرضه می‌شود.

به گزارش مهر به نقل از واحد خبر و اطلاع رسانی سفارت جمهوری اسلامی ایران در کشور اندونزی، حجت‌الله ابراهیمیان رایزن فرهنگی ایران با پرفسور دکتر حیدر باقر استاد برجسته رشته فلسفه و عرفان و مدیر نشر میزان، از انتشاراتی‌های معتبر اندونزی دیدار و گفتگو کرد و هدف ار این دیدار، گفتگو درباره چاپ و توزیع رمان من او اثر رضا امیرخانی بوده است.

این کتاب در سال 1393، توسط رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در جاکارتا، توسط دکتر باستیان زولینو، دارای مدرک دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و عضو هیئت علمی دانشگاه اندونزی، به زبان اندونزیایی ترجمه شده است.

علیرغم اینکه انتشارات میزان در انتخاب کتب حساسیت‌های خاص خود را دارد، اما با توجه به موضوع جذاب کتاب که در کشورمان به عنوان یکی از پرتیراژترین رمان‌ها محسوب می‌شود، لذا چاپ و توزیع این اثر، با استقبال پرفسور دکتر حیدر باقر قرار گرفت و قرار شد طبق زمان‌بندی صورت گرفته در اوایل زمستان 94 به زیور طبع آراسته شود.

همچنین با پیشنهاد رایزن فرهنگی و استقبال مدیر نشر میزان مقرر شد در صورت وجود شرایط، از مولف کتاب، رضا امیرخانی جهت شرکت در مراسم رونمایی از کتاب دعوت به عمل آید.

بیش از پانزده سال از انتشار رمان من او می‌گذرد و در این مدت، این کتاب چهل بار تجدید چاپ شده است و پرطرفدارترین کتاب رضا امیرخانی محسوب می‌شود.

خبر دیگر از رمان «من او» اینکه، چاپ اول ترجمه روسی این کتاب در 3000 نسخه به اتمام رسیده است و تا دو ماه دیگر این کتاب در روسیه به چاپ دوم خواهد رسید.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...