کتاب «هدایت خودکار(هنر و علم بیکار نشستن)» [Autopilot: the art & science of doing nothing] نوشته اندرو اسمارت [Andrew Smart] با ترجمه رضا اسکندری توسط نشر ترنگ منتشر و راهی بازار نشر شد.

هدایت خودکار(هنر و علم بیکار نشستن) [Autopilot: the art & science of doing nothing] اندرو اسمارت [Andrew Smart

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نویسنده این‌کتاب معتقد است بی‌کار نشستن یکی از مهم‌ترین فعالیت‌ها در زندگی است. به‌همین‌خاطر تصمیم گرفته عقاید خود را در این‌زمینه با مخاطبان به اشتراک بگذارد. او امیدوار است بتواند با این‌کتاب، دیگران را متقاعد کند که به رغم افزایش ساعات کاری در دنیا و ادعای کتاب‌های مدیریت زمان در بازار که مردم می‌توانند و باید کار بیشتری انجام بدهند، اوضاع به عکس است.

اندرو اسمارت در کتاب خود می‌گوید شما باید کار کمتری به انجام برسانید؛ در واقع، باید بیکار بنشینید. چون شواهد موجود در علم عصب‌شناسی حاکی از این‌اند که مغز حتی در همین‌لحظه، به استراحت نیاز دارد. اگرچه ذهن به‌شکل زیبایی، برای فعالیت چشمگیر تکامل پیدا کرده، اما برای اینکه بتواند به‌شکل عادی کار کند، نیازمند بیکار نشستن آن‌هم به‌مقدار زیاد است.

نویسنده کتاب «هدایت خودکار» در جایی از کتاب خود می‌گوید ما زیادی هدفمند و جهت‌داریم؛ باید اغلب اوقات، خودمان را در حالت اتوپایلوت قرار دهیم و منظورش از اتوپایلوت هم سیستمی است برای کنترل کردن هواپیما، بدون هیچ‌اقدامی از سوی خلبان. 

این‌کتاب با ۱۷۲ صفحه و قیمت ۳۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...