روان‌کاوی را زود و آسان بیاموزید | الف


شب‌ها زود نمی‌خوابم؛ چون تا دیروقت مشغول بازی و علافی هستم. قلم‌به‌دست یک چشم به کتاب و یک چشم به کاغذ کاهی، روی صندلی، پشت میز، چیزمیز می‌نویسم. ولی آن شب زود افقی شدم. قبلش تصمیم گرفته بودم کار مفیدی انجام دهم. این شد که بعد از غروب با دوست مثلاً مهندسم رفتیم قدم بزنیم. قدم زدن بهانه‌ای بود که به فلافل‌های شهر شبیخون بزنیم. تا خرخره خوردیم. سنگین شدم و زود به لانه برگشتم. حال‌وحوصله‌ی کار نبود. روی تخت دراز کشیدم و این کتاب کوچک و زیبا را به دست گرفتم؛ چون خیلی سبک و خوش‌دست بود. هم شب‌ها برای حالت افقی روی تخت مناسب است و هم روزها برای حالت عمودی در اتوبوس و مترو. البته عنوانش نیز کنجکاوم کرد.

روانشناسی آثار و اندیشه های زیگموند فروید»  [Sigmund Freud : an introduction] نوشته  ژان میشل کینودو [Jean-Michel Quinodoz]

یک‌راست رفتم به سراغ بخش پایانی کتاب «روانشناسی آثار و اندیشه های زیگموند فروید»  [Sigmund Freud : an introduction] نوشته  ژان میشل کینودو [Jean-Michel Quinodoz]، یعنی «واژه‌نامه». مترجمان توضیح داده بودند که «آن‌چه در پی می‌آید صرفاً شامل آن دسته از اصطلاحات روان‌کاوی است که خواننده هنگام مطالعه‌ی این کتاب یا دیگر کتب مشابه یا خود آثار فروید ممکن است با آن‌ها برخورد کند و شاید بخواهد تعریفی مفید و مختصر از آن‌ها در دست داشته باشد.»

از همان صفحه‌ی اول یکی از اصطلاحات را ورانداز کردم: «Aggression / (پرخاشگری): تلاش آشکار فکری و عملی و احساسی و یا خیالی (فانتزی) برای سلطه بر دیگری یا تخریب او. نیز این اصطلاح به سائقی اشاره دارد که مسبب این‌ها است.» خب، در قدم اول فهمیدم که اَگرِشِن هم دارم. اندکی چشم چرخاندم تا ببینم کدامیک از ویژگی‌های صفحه‌ی بعدی را دارم که با چند اصطلاح فاخر خاک‌برسری مواجه شدم! ترجیح دادم جلوتر نروم و به همین دلیل برگشتم به اول کتاب، «پیشگفتار مترجمان». مترجمان پیشگفتار مفصل پنجاه‌صفحه‌ای برای این کتاب تهیه کرده‌اند که ترجمه‌ی اثری دیگر است. این پیشگفتار خوب و جالب به این مسئله می‌پردازد که فروید را چگونه بخوانیم و چگونه نخوانیم. در همین راستا ویژگی‌های کلی و اصلی بینش فروید را برمی‌شمرد.

بدنه‌ی اصلی کتاب از صفحه‌ی 61 شروع می‌شود و در صفحه‌ی 180 به پایان می‌رسد. به عبارت دیگر، 120 صفحه مطلب دقیق و فشرده، بدون حرف اضافه. از این مهم‌تر، این 120 صفحه بین 16 فصل کوتاه تقسیم شده‌اند. هر فصل کم و بیش ده صفحه است و چند بخش و ریزعنوان فرعی هم دارد. در مجموع، کتاب عملاً از بخش‌های بسیار کوتاه تشکیل شده که خواندنش را راحت کرده است. برای نمونه، یکی از ریزعنوان‌ها «ناهشیار پویا» را توضیح می‌دهد: «مفهوم ناهشیار در آثار فروید محتاج توضیح است. پیش از فروید نیز ناهشیار را می‌شناختند، اما نه به معنای پویی که او می‌فهمید. در حقیقت از زمان فیلسوفان باستان و شاید حتی پیش از ایشان، این آگاهی وجود داشت که بخش بزرگی از فعالیت ذهنی آدمی از دایره‌ی شناخت او بیرون است، پس ایده‌ی ناهشیار از پیش وجود داشت. اما ناهشیاری که فروید از آن سخن می‌گوید با واپس‌رانی قرین است: مراد او از ناهشیار مجازاً مکانی روانی است که ایده‌های ناسازگار با ذهن هشیار به آنجا رانده می‌شوند و بدین ترتیب از دایره‌ی هشیاری می‌گریزند. بنابراین ناهشیار پویا را باید از ناهشیار به معنای عام تمییز داد.»

چه‌بسا کسی گمان کند که با کتابی ساده‌انگارانه مواجه است. ولی این تلقی کاملاً اشتباه است. نویسنده‌ی کتاب چند دهه تجربه‌ی روان‌کاوی دارد. وی با اشرافی کم‌نظیر بر آثار فروید این اثر را برای راحتی دیگران نوشته است. مجموعه‌آثار فروید بیش از بیست جلد قطور است. علاوه بر این، فروید نامه‌نگاری قهار بود که فراوان می‌نوشت. مجموعه‌ی نامه‌های او 50 جلد است! نویسنده برای توضیح اندیشه‌های فروید نه‌فقط کتاب‌ها و مقالاتش، بلکه نامه‌هایش را نیز مد نظر داشته است.

روش کار و سیر کلی کتاب به این صورت است که جریان زندگی و تاریخی فروید همراه با سیر تطور اندیشه‌هایش پیش می‌رود. برای مثال، فصل دهم، با عنوان فراروان‌شناسی (1915-1917)، به همان بازه‌ی زمانی دوسه ساله می‌پردازد که فروید کتاب «فراروان‌شناسی» را منتشر کرد. در این فصل مباحث این کتاب تشریح می‌شود و نویسنده توضیح می‌دهد که در این مرحله دیدگاه فروید نسبت به گذشته چه تغییری کرده است و بعداً زمینه‌ساز چه تغییری در سال‌های آینده خواهد شد. علت این روش، خود روان‌کاوی فروید است. نویسنده توضیح می‌دهد که اندیشه‌های فروید در طول زندگی‌اش تغییراتی داشته و علت این تغییرات هم تجربه‌های فروید بود که در طی زندگی‌اش و بر اثر ارتباط با مراجعان و بیماران شکل می‌گرفتند. بنابراین هر گونه شناخت درست روان‌کاوی فروید بدون توجه به سیر زندگی و تجربه‌های تحقیقاتی او ناقص خواهد بود.

در مجموع، وضوح و پختگی مباحث باعث شده که این کتاب مختصر برای متخصصان مفید باشد و برای غیرمتخصصان، غنیمت. متخصصان می‌توانند در این کتاب دانش گسترده‌ی خود را به صورت جمع‌بندی‌شده ببینند؛ به‌علاوه‌ی نکات ریز و دقیق و مهم. غیر متخصصان هم از طریق این کتاب شناختی کلی و اجمالی و در عین حال همه‌جانبه از فروید به‌دست می‌آورند. ای کاش در این روزگار شلوغ و کمبود وقت همه‌ی کتاب‌ها را به همین شکل، مختصر و تکه‌تکه، می‌نوشتند. این‌طوری هم مطالعه‌ی کتاب زمان زیادی نمی‌برد و هم خود مطالعه آسان می‌شد. واقعاً چه کسی جز استاد و متخصص روان‌کاوی کتابی قطور و مفصل درباره‌ی فروید می‌خواند؟ ولی قبل از آن، این سؤال اساسی مطرح می‌شود که اصلاً چرا باید با اندیشه‌های فروید آشنا شویم؟

آثار و اندیشه‌های زیگموند فروید

درست است که فروید یک متفکر متخصص و طراز اول بود، و این هم درست است که روان‌کاوی یک دانش تخصصی و حتی بالینی است؛ ولی اندیشه‌های فروید و روان‌کاوی چیزی فراتر از این حرف‌هاست. واقعیت این است که روان‌کاوی فروید محدود به دانشی تخصص و بالینی نیست، بلکه امروزه بخشی از فرهنگ عمومی سطح بالا شده است. کسی که با فروید آشنا نباشد، از خیلی چیزها بی‌نصیب می‌ماند. مثالی بزنم: امروزه در حوزه‌ی نقد ادبی یکی از روش‌ها و رویکردهای رایج، نقد روان‌کاوانه است. برای نقد و بررسی آثار ادبی، به‌ویژه رمان‌ها، از نظریات فروید استفاده می‌کنند. روشن است که این امر محدود به ادبیات داستانی نیست. در سایر هنرها نیز وضع به همین صورت است؛ برای نمونه، سینما و نقاشی. بنابراین فهم فروید شرط پاگذاشتن به سطحی بالا از فکر و فرهنگ عمومی است که همه‌ی ساخته‌های بشری را شامل می‌شود. این غیر از تأثیر عامی است که فروید بر همه‌ی علوم انسانی به جا گذاشته است. حال اگر کتاب ساده و خوش‌خوانی این توشه و مایه را به‌راحتی در اختیار خواننده قرار دهد، قطعاً اثری ارزشمند است.

در پایان آن شب دوباره به واژه‌نامه برگشتم. این‌بار فقط تعداد اصطلاحات را شمردم؛ از اول به آخر و بالعکس. تعدادشان آن قدر بود که باعث گیج شدن و به‌خواب رفتن آدم شود. 131 اصطلاح بود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...