به گزارش ایسنا، «سفر به خویشتن» نوشته اکهارت تله با گردآوری و ترجمه وحید مهدیخانی در ۲۸۴ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیت ۳۸۵۰۰ تومان در نشر ترنگ عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: هرچه شکلِ این لحظه ‌بدتر و چالش‌برانگیزتر باشد و آن را بپذیرید، شما را عمیق‌تر به سوی فضا - آگاهیِ شرطی‌نشده و آرامش می‌برد. بنابراین اگر شما با بلا و مصیبت دردناکی در زندگی خود روبه‌رو شوید... بلا و مصیبتی در این لحظه رخ می‌دهد و همه چیز از هم می‌پاشد و شما با آن روبه‌رو می‌شوید و می‌بینید که این چنینیِ این لحظه همین است که هست. شما به‌طور کامل شکلی را که این لحظه به خود می‌گیرد، می‌پذیرید. آنگاه ناگهان چیزی را احساس می‌کنید که واقعا قابل شرح دادن نیست و آن را فضا یا آرامشِ اطرافِ حادثه دردناک می‌نامیم. آن در میدانی از آرامش و فضا روی می‌دهد. من در این‌جا کلمه شاد و خوشحال را به کار نمی‌برم. هنگامی که آن اتفاق می‌افتد، شما شاد نیستید، همچنین ناشاد هم نیستید. آن ورای شادی و ناشادی است. آرامش و صفا وجود دارد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...