طُوفانُ البُکاء فِی مَقاتِلُ الشُهَداء اثر میرزا محمد ابراهیم بن محمدباقر جوهری به کوشش مصطفی لعل شاطری از سوی انتشارات مرندیز، منتشر شد.

به گزارش ایکنا،  طوفان البکاء که سرایش آن به‌احتمال فراوان بین سال‌های ۱۲۴۵ تا ۱۲۴۷قمری است، برای نخستین بار به‌صورت خطی منتشر و سپس با ورود چاپ سربی و سنگی به ایران، در شمارگان گسترده منتشر شد.

طُوفانُ البُکاء فِی مَقاتِلُ الشُهَداء اثر میرزا محمد ابراهیم بن محمدباقر جوهری طوفان البکا
مصطفی لعل شاطری برای نخستین بار با بررسی نسخه­‌های خطی و چاپ سربی و سنگی موثق قابل‌دسترس، ضمن افزودن نکات تکمیلی برای درک آسان­ متن برای کلیه مخاطبان، به ارائه متنی منسجم و کامل از این اثر پرداخته است. طوفان البکاء متشکل از دوازده مجلس و طی آن به مصائب پیامبر(ص)، حضرت زهرا (س) و امامان شیعه با تأکید بر امام حسین(ع) پرداخته است.

یادآور می‌شود، طوفان البکاء فی مقاتل الشهداء، در قطع وزیری، ۷۸۳ صفحه به شمارگان ۱۰۰۰ و به قیمت ۱۴۵۰۰۰ تومان از سوی انتشارات مرندیز، همزمان با ایام فاطمیه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...