«ماتمکده» اثر قربان بن رمضان بادشتی رودباری قزوینی (بیدل قزوینی) مقارن با ایام فاطمیه به کوشش مصطفی لعل شاطری از سوی انتشارات مرندیز، منتشر شد.

به گزارش ایبنا، حفظ و انتشارِ متونِ مراثی ائمه اطهار(ع)، ازجمله موضوعاتِ ستُرگ فرهنگی محسوب می‌­شود که در دوره معاصر از سویی موجبِ مددرسانی به جریان هویت‌یابی در میان اقشار گوناگون جامعه و از سوی دیگر زمینه‌سازِ تحقیقات نوین در این باره می­‌شود.

از این منظر، یکی از رسالت‌های پژوهشگران حوزه تاریخِ فرهنگ، شناسایی آثارِ موجود و سپس همت نهادن در راستای احیاء آن است. مبتنی بر این نگرش، یکی از آثار فاخر در این زمینه، متعلق به‌ دوره قاجار، «ماتمکده»، اثر قربان بن رمضان بادشتی رودباری قزوینی (بیدل)، ادیب و شاعر برجسته دوره قاجار است که از سوی مصطفی لعل شاطری شناسایی و با بررسی نسخه­های گوناگون و افزودن نکات تکمیلی در راستای درک هرچه راحت­تر آن برای کلیه اقشار جامعه، احیاء شده است.

ماتمکده که سرایش اولیه آن به‌احتمال فراوان بین سال‌های 1254 الی 1256ق پایان یافته است، برای نخستین بار به‌صورت خطی منتشر و سپس با ورود چاپ سنگی به ایرانِ، در شمارگان گسترده و به‌صورت کامل در سال 1266ق منتشر شد. این اثر دارای سی و پنج مجلس و موضوعاتی همچون لحظه وداع امام حسین(ع) در کربلا، وقایع پس از شهادت و دیدارهای کاروان اسرا در کوفه و شام، تا ورود اهل‌بیت(ع) به مدینه را شامل می­‌شود.

کتاب «ماتمکده» نوشته بیدل قزوینی، به کوشش مصطفی لعل شاطری در قطع وزیری، (592 صفحه) به شمارگان 1000 و به قیمت 125000 تومان از سوی انتشارات مرندیز منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...