رباعیات خیام توسط فؤاد ساعه - استاد زبان فارسی دانشگاه فاس مغرب - به زبان امازیغی (زبان قوم بربرها، ساکنان اولیه‌ی شمال آفریقا) ترجمه شد.

به گزارش ایسنا، این ترجمه توسط انستیتو سلطنتی مغرب برای فرهنگ امازیغی منتشر شده است.

در مقدمه‌ی این کتاب که توسط استاد ابوحسن نوشته شده، آمده است: رباعیات خیام با داشتن اندیشه‌های ناب انسانی و نغز حکیمانه همواره مورد اهتمام فرهنگ‌های مختلف بوده است. اشعار این شاعر ایرانی از قرن 19 تاکنون به زبان‌های مختلف ترجمه شده است.

ارزش ادبیات خیام در بعد انسانی، فکری، فلسفی، فنی و هنری باعث شده است که پژوهشگران و اندیشمندان جهان به مطالعه و نقد این ادبیات بپردازند. نگاه موشکافانه و روح پرسشگر این شاعر بزرگ ایرانی زمینه‌هایی را برای خلق یک نوع ادبیات انسانی لطیف فراهم ساخته است و محقق دیروزی و امروزی را به فکر و اندیشه واداشته که حقیقت، جاودانگی، فنا، جبر و مناسبات انسانی با پروردگارش چیست.

تاکنون الجمیل الزهاوی - شاعر عراقی -، احمد رامی - شاعر و آهنگساز مصری -، عبدالحق فاضل احمد زکی ابوشاری - از ادیبان مصری - و احمد الصافی النجفی - شاعر اهل نجف - رباعیات خیام را از فارسی به عربی که زبان رسمی کشور مغرب است، ترجمه کرده‌اند. همچنین محمد السباعی - ادیب مصری - و ودیع البستانی - پژوهشگر لبنانی - این رباعیات را از زبان‌های دیگری به زبان‌ عربی برگردانده‌اند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...