جمعی از نویسندگان و فعالان عرصه‌ی ادبیات کودک و نوجوان چهل و نهمین سال‌روز تولد "قیصر امین‌پور" را در نخستین بهار نبودنش در منزل این شاعر فقید گرامی داشتند.

این جمع که سال‌های پیش در زمره‌ی همکاران قیصر امین‌پور در "سروش نوجوان" بودند، روز گذشته (دوشنبه دوم اردیبهشت‌ماه) در منزل این شاعر گرد هم آمدند، تا یاد و خاطره‌ی او را در عرصه‌ی ادبیات کودک و نوجوان و برپایی «سروش نوجوان» زنده نگه دارند و قدردان خدمت‌های او در این عرصه باشند.

این مراسم که با عنوان "با رفتن تو بهشت زیباتر شد" برگزار شد، یک سنت قدیمی روز تولد در میان اعضای "سروش نوجوان" است، که مدتی است فعالیتش متوقف شده است.

به گزارش ایسنا، بیوک ملکی، طاهره ایبد، فریدون عموزاده خلیلی، شهرام شفیعی، مهدی جهانشاهی، مژگان کلهر، نقی سلیمانی، علی‌اکبر زین‌العابدینی، رضا کریمی و فریبا نباتی، از جمله افراد حاضر در این مراسم بودند.

ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...
همان موقع مطبوعات فرانسه ویرشان گرفته بود که سربه‌سر رضا شاه بگذارند از طریق بازی کردن با واژه فرانسه chat (تلفظ: «شا» به معنی «گربه») و واژه «شا= شاه»... به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمدم و فعالیتم آنچنان بالا گرفت که دیگر رمق و وقتی برای دوره دکتری باقی نماند... به جرم فعالیت سیاسی سه سال به زندان افتادم در زندان کار اصلی‌ من ترجمه بود ...
پدر و پسر با انگلیسی‌ها دست در یك كاسه داشته‌اند!... مجبورند چاقوی كندی را كه می‌خواهند با آن سر میرزا را ببرند، تیز كنند... یا یكی مثل صادق‌ ریش كه ادعای مبارزه دارد چگونه در دود و دم و آب‌شنگولی غرق است؟ ... شاید پروین دوستم ندارد و تمام آن سه ‌سال خودم را گول زدم و با خیالش خوش بودم... پیرمرد نگران پسر چریك است، اما پسر به این نگرانی وقعی نمی‌گذارد و راه خودش را می‌رود. ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...