مجموعه‌ی مقالاتی درباره‌ی پروین اعتصامی به همراه گفت‌وگو با این شاعر در کتابی منتشر شد.

معجزه‌ی پروین رخ داد مجموعه مقالات پروین اعتصامی

به گزارش ایسنا؛ کتاب «معجزه‌ی پروین»، مجموعه‌ی مقالاتی را درباره‌ی این شاعر از جمله مقاله‌ی چاپ‌نشده‌ای از محمدرضا شفیعی‌ کدکنی و مقاله‌هایی از علامه محمد قزوینی، ولی‌الله درودیان، م.ا. به‌آذین، یوسف اعتصام‌الملک (پدر پروین اعتصامیسعید نفیسی، علی اکبر دهخدا، ملک‌الشعرا بهار و نیز مصاحبه با پروین درباره‌ی شعر و نوشته‌هایی را از خانواده‌ی این شاعر دربرمی‌گیرد.

کتاب در بیش از 450 صفحه به کوشش مجید قدم‌یاری، مقدمه، کتاب‌شناسی، سال‌شمار، عکس‌هایی از زندگی پروین و گزینه‌ی شعرهای او را نیز شامل می‌شود که در زیرمجموعه‌ی «در ترازوی نقد»، نقد و تحلیل اشعار شاعران معاصر، شماره‌ی هشتم، از سوی نشر سخن به چاپ رسیده است.

پیش‌تر از این مجموعه، کتا‌ب‌های «سفرنامه‌ی باران» درباره‌ی محمدرضا شفیعی‌ کدکنی به کوشش حبیب‌الله عباسی، «ای عشق همه بهانه از توست» درباره‌ی هوشنگ ابتهاج به قلم سارا ساورسفلی، «شهریار شهر سنگستان» درباره‌ی مهدی اخوان ثالث نوشته‌ی شهریار شاهین‌دژی، «من زبان وطن خویشم» درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار به قلم میلاد عظیمی و «شبی هم در آغوش دریا» درباره‌ی مهدی حمیدی شیرازی به قلم محمد خلیلی منتشر شده‌اند.

«کهن‌دیارا» درباره‌ی نادر نادرپور به قلم وحید عیدگاه طرقبه‌ای نیز از سوی نشر یادشده تا پایان سال منتشر خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............ش

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...