رمانی تازه از روح‌انگیز شریفیان با عنوان «دوران» روانه بازار کتاب شد.

به گزارش مهر، نویسنده این رمان و تالیف آن را به نوعی در ارتباط با رمان «آخرین رویا» از خود معرفی کرده است که در سال ۱۳۹۴ توسط نشر آگه منتشر شده است و عنوان کرده است که نگارش این رمان نوعی ادای دین به شخصیت اصلی این اثر به شمار می‌رود.

روح‌انگیز شریفیان نویسنده معاصر ایرانی، متولد سال ۱۳۲۰ در تهران است. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهٔ تعلیم و تربیت در اتریش طی کرده‌است و اکنون سال هاست که در لندن اقامت دارد. نخستین رمان روح‌انگیز شریفیان چه کسی باور می‌کند، رستم، چاپ سال ۱۳۸۲ جایزه ادبی گلشیری برای بهترین رمان سال را از آن خود کرد.

نشر مروارید پیش از این رمان «سال‌های شکسته» را نیز از این نویسنده روانه بازار کرده است.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم: 

در اتاق کارش، پشت میزی که پر از طرح های نیمه کاره و کاغذ و مداد بود. صندلی را جلو می کشید و می نشست. به دوروبرش نگاه می کرد. مدادهایش را دسته می کرد. موهایش را با انگشت شانه می زد و دست هایش را روی بازوهایش می کشید. مدادی بر می داشت و دیگر گذشت ساعت ها را حس نمی کرد. سرش را وقتی بلند می کرد که کسی در اتاقش را زده بود، یا یکی از منشی ها برایش چای یا قهوه ای آورده بود. آن چای یا قهوه را با روی باز می گرفت و دست هایش را با آن گرم می کرد. حس می کرد هیچ دیواری نیست که نتواند از آن بگذرد، دیگر چیزی اورا شکست نخواهد داد. با نیرویی ناشناخته، با قبول و شناخت امکانات و توانایی هایش رویین تن شده است. مثل سنگ شده بود. اما سنگی مقاوم و درخشان و قیمتی. دست کم این را می دانست.

 کافکا در جایی گفته بود: «امکانات برای من هست، اما زیر کدام سنگ قرار گرفته؟ »

نشر مروارید این کتاب را در ۲۶۵ صفحه با قیمت ۴۲ هزار تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...