رمان «پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا» نوشته‌ احمد درخشان به تازگی راهی بازار کتاب شده است.

پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا احمد درخشان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این رمان در ۴۱۷ صفحه قطع رقعی با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۳۰ هزار تومان در نشر تا منتشر شده است.

در معرفی این کتاب آمده است: داستان از این قرار است که سلیم در یک غروب سرد پاییزی از سر کار به خانه برمی‌گردد که کسی سر راهش سبز می‌شود و می‌گوید که راهش را گم کرده و نمی‌تواند به خانه بازگردد. از سلیم می‌خواهد که لطف کند و او را به کولش بگیرد...و این سرآغاز سرگذشت سلیم و دوالپاست. اما قرار بر این روال نمی‌ماند. موجود غریب شعبده‌های بسیار در آستین دارد و گفتنی‌ها و راز و رمزها در دل و زبان. او مرزهای گذشته و حال و آینده را درمی‌نوردد و پای جوان را به ماجراهای بسیاری می‌کشاند که شاید زمان بیشتری بخرد. سلیم اما در این میان به دنبال سرنخی است که شاید مفری و راه گریزی بیابد از تنگنایی که دچارش شده...

مجموعه‌ داستان‌های «تغییر مسیر باد قدغن است» و «مرده‌ نو» (نشر افراز) و رمان «مه‌مانی» (نشر هیلا) از کتاب‌های منتشرشده احمد درخشان است. او در حال بازنویسی و بازبینی آخرین رمان خود با عنوان «تصویرگر رقصِ شهر و آدم‌هایش» است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...