هر چند تاکنون اشعار اندکی از خورخه لوئیس بورخس شاعر نامدار آرژانتینی به زبان انگلیسی منتشر شده، اما به نظر می‌رسد به زودی بخشی از این کمبود جبران شود.

به گزارش ایبنا به نقل از سایت آمازون، 30 مارس 2010 یک مجموعه دوجلدی از آثار این شاعر مشهور به زبان انگلیسی منتشر خواهد شد.


با وجود این که اطلاع بیشتری درباره این دو جلد داده نشده اما این امر مسلم است که کتاب دو زبانه است و هر شعر ترجمه شده همراه شعر به زبان اصلی یعنی اسپانیایی منتشر می‌شود. همه این اشعار برای نخستین بار به زبان انگلیسی برگردانده شده‌اند.

این مجموعه با عنوان «شعرهای شب» منتشر می‌شود و سایت آمازون آمریکا و بریتانیا پذیرش سفارش آن را آغاز کرده‌اند.


خورخه لوییس بورخس (1986-1899) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی، از برجسته‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین است. نخستین مجموعه شعر بورخس به نام «تبِ بوئنوس آیرس» در سال 1923 به چاپ رسید. او نویسنده صدها شعر، داستان کوتاه و مقاله ادبی و نقد است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...