کاشان، زمستان امسال فصل پایانی پایتختی یک ساله کتاب را سپری می‌کند؛ اما مسئولان و مردم این شهر با راه‌اندازی دبیرخانه دائمی پایتخت کتاب ایران تصمیم دارند فارغ از  این عنوان فعالیت‌های‌شان در ترویج کتابخوانی را دنبال کنند و فعالیت‌های متعدد اجتماعی، زیست محیطی، فرهنگی و هنری را با محوریت کتاب در فضاهای مختلف شهری و آموزشی و فرهنگی دنبال کنند.

به گزارش مهر، یکی از اقدام‌های ابتکاری خلاقانه و پیوند محیط زیست با کتاب اجرای طرح «پسماند بازیافتی بده بن کتاب بگیر» بود. بر اساس این ایده که با کمک شهرداری و فعالان زیست محیطی در شهر ِ کاشان اجرا شده است؛ به شهروندانی که پسماندهای خشک عمدتا کاغذ باطله، کتاب‌های مندرس و دیگر اقلام کاغذی را با مراکز دریافت پسماند بدهند بن کتاب دریافت می‌کنند  و به گفته سعید ابریشمی‌راد شهردار کاشان با هم‌آهنگی‌ها انجام شده با مراکز آموزشی اعم از دبیرستان‌ها و مدارس به ازاء هر دو کیلو کاغذ باطله و کتاب مندرس تا سقف دو هزار تومان بن کتاب در اختیار افراد قرار می‌گیرد. این طرح با اقبال خوب شهروندان کاشانی خاصه نوجوان‌های این چهارمین پایتخت کتاب ایران همراه شده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...