کتاب «سبک‌شناسی» [Stylistics: A Resource Book for Students] نوشته پاول سیمپسون [Paul Simpson] ترجمه نسرین فقیه‌ملک‌مرزبان منتشر شد.

سبک‌شناسی [Stylistics: A Resource Book for Students] نوشته پاول سیمپسون [Paul Simpson]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب در ۴۰۰ صفحه توسط انتشارات دانشگاه الزهرا (س) منتشر شده است.

در معرفی کتاب «سبک‌شناسی» عنوان شده است: سبک‌شناسی یکی از روش‌های مورد استفاده برای تحلیل متن است. دیدگاه‌های معرفی‌شده در کتاب، دانشجویان و پژوهشگران را قادر می‌سازد متن را در لایه‌های مختلف سبکی آن و با دیدگاهی نو بررسی و تحلیل کنند. از جمله موضوعاتی که در این کتاب مطرح شده است، می‌توان به سبک‌شناسی شناختی، سبک‌شناسی روایت، دستور زبان و سبک، ایقاع و وزن، سبک‌های استعاره و گفتمان اشاره کرد. کتاب فصل‌بندی ویژه‌ای دارد و نویسنده در پیشگفتار برای مطالعه آن پیشنهادهایی به خوانندگان داده است. پیوست این کتاب شامل مقالاتی کلیدی از نامدارانی همچون راجر فالر، میک شرت، والتر نش و مری لوییز پرت است.

پاول سیمپسون، استاد و پژوهشگر برجسته، در کتابش کوشیده است منبعی قابل اعتماد و روشی آسان را برای دانشجویان و پژوهشگران ادبیات و زبانشناسی معرفی کند؛ روش‌هایی که برای متون مختلف و در همه زبان‌ها کاربرد دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...